سفارش تبلیغ
صبا ویژن

لرستان در آینه تاریخ

نظر

«آنهایی که درباره حوادث تاریخی پیش از خود چیزی نمی دانند،برای همیشه کودک باقی می مانند» سیسرو

نگاهی به پیشینه تاریخی بدرآباد

«بدرآباد» نام منطقه وسیعی ای واقع در جلگه پهناوری به نام «کرگاه» درجنوب شهر خرم‌آباد مرکز استان لرستان است. بدرآباد درگذشته شامل مناطقی می شد که امروزه روستاهای بدرآباد سفلی و بدرآباد علیا (چوب تراش بهرامی)،پادگان 84 و فرودگاه خرم آباد را دربرمی گرفت .از لحاظ تاریخی این منطقه از قدمت زیادی برخوردار است .متاسفانه تاکنون کاوش های باستان شناسی بر روی این منطقه بویژه تپه تاریخی آن صورت نگرفته ولی به نقل از یکی از دوستان باسنان شناس، گفته می شود تپه بدرآباد پیش از پیدایش شهر خرم آباد یکی از سکونت گاه های اولیه انسان در منطقه بوده است .بدرآباد در قرون نخستین اسلامی از آبادانی زیادی برخوردار بوده است.آثار بجای مانده از دوره آل بویه ،سلجوقیان و حتی دوران مغول بر روی تپه تاریخی بدرآباد ،همچون ظروف سفالی ، مهره های شیشه ای و دیگر ابزار زندگی،نشان ازتداوم حیات زندگی روستانشینی و یکجانشینی دارد.به طور کلی تاریخ بدرآباد را می توان به دو دوره پیش از اسلام و دوره بعد از اسلام تقسیم کرد.از دوره پیش از اسلام آن اطلاع زیادی در دست نداریم.ولی از روی شواهد باستان شناسی می توان دریافت که این مکان از معدود سکونتگاهای اولیه دشت خرم آباد بوده است.پیش از پیدایش شهرنشینی در محل کنونی خرم آباد چند مکان به عنوان اولین ساکنان دشت خرم آباد شناسایی شده که تپه بدرآباد ،ماسور، دارایی و...از آن جمله اند.اطلاعات ما درباره مردمان آن زمان محدود است.بدیهی است با کاوش های باستان شناسی بتوان به اطلاعات با ارزشی درزمینه ساختار معماری و فرهنگ و تمدن مردم پیش از تاریخ بدرآباددست یافت.در خصوص دوره تاریخ بعد از اسلام بدرآباد هم گزارشات کمی در دست داریم .در اینجا ابتدا، بحث مان را با علت نامگذاری این منطقه به بدرآباد آغاز می کنیم.درباره علت نام گذاری این منطقه به«بدر آباد» تاکنون هیچ گونه تحقیقی صورت نگرفته است.آنچه به نظر نگارنده می رسد این است که نام بدرآباد همچون نام بسیاری از شهرها،روستاها،محله ها ومناطق ایران،از دو بخش اصلی «بدر»و«آباد» تشکیل شده است.بخش اول یعنی «بدر» احتمالا نام شخصی است که دراین منطقه ،دست به عمران و آبادانی زده و به همین خاطر نام منطقه را، به اونسبت داده اند.بخش دوم که آباد است ،پسوند بسیاری از شهرها و روستاهای ایران می باشد. در فرهنگ های لغت آباد به معنای خرم،معمور،شاد،سرسبزو...آمده است.سوالی که دراین جا مطرح است این است که شخصی که در بدرآباد دست به عمران و آبادانی زده ، چه کسی بوده و درچه زمانی می زیسته و به چه کاری اقدام نموده که به خاطر آن ، بدرآباد را به نام او نامگذاری کرده اند.

نگارنده بر این اعتقاد است که «بدر» نام یکی از امرای لرستان بوده است که در حدود هزار سال پیش همزمان با حکومت آل بویه، حاکم لرستان ،خوزستان، همدان و کردستان بوده است.نام اصلی او« بدر بن حسنویه بن برزیکانی» بوده است .بدراز سال 369 تا 405 هجری قمری ، برمناطق یاد شده حکومت کرده و در زمان خود از بزرگترین فرمانروایان غرب ایران به شمار می آمد. پایتخت بدر شهر خرم آباد بودکه در آن زمان «شاپور خواست » نامیده می شد و قلعه فلاک الافلاک ، مقر فرمانروایی و محل نگهداری گنجینه های اوبه شمار می آمد.آن گونه که از اسناد و منابع تاریخی برمی آید . بدر درآبادانی و عمران لرستان بسیار کوشید. درسایه تلاش های او لرستان به یکی از آبادترین مناطق ایران تبدیل شد.براساس کتیبه های بجای مانده، احداث مقبره زیدبن علی (دربازار خرم آباد)، بازسازی پل کشکان،پل کلهر،پلدخترو پل گاومیشان و به احتمال زیاد  مناره آجری و همچنین ایجاد راه ها و قنوات متعدد که« ابن اثیر» نویسنده کتاب«الکامل» - مورخ قرن ششم- به آنها اشاره دارد، بخشی از اقدامات او در جهت عمران و آبادانی لرستان بوده است.به احتمال قریب به یقین، ساخت قنات بدرآباد که در روستای بدرآبادسفلی واقع شده است، از اقدامات او بوده و به همین خاطر منطقه بدرآباد را به او نسبت داده اند.این قنات که در فاصله چند کیلومتری توسط یک دهلیز زیرزمینی از دامنه کوهی بنام« پلpal» به وسط دشت کرگاه کشیده شده، در گذشته به منظور آبیاری مزارع ، باغ ها و زمین های زراعی بخشی ازدشت کرگاه احداث شده است.هزینه زیادی که صرف ساخت این قنات شده با توجه به حجم کار و مصالح به کار رفته درآن که اغلب از  سنگ های یکپارچه و تراشیده شده عظیمی هستند، شکی باقی نمی گذارد که ساخت این قنات عالی که در عین حال یکی از آثار تاریخی به شمارمی آید ، باید کار یک پادشاه مقتدرو ثروتمند باشد و این پادشاه کسی جز بدربن حسنویه برزیکانی از امرای بزرگ سلسله «آل حسنویه»hasnavihنیست.هرچند دراین زمینه لازم است پژوهش های دقیق تری صورت گیرد . بنا به روایتی بدرآباد در ابتدا اردوگاه بدربن حسنویه بوده است.متاسفانه چند سال پیش به دلیل خشکسالی های اخیر و استفاده بی رویه از آب های سطح الارضی با حفرچاه های عمیق در اطراف بدرآباد، قنات بدرآباد،خشک ودهانه آن نیز توسط اهالی پوشیده شد و بدنبال آن مزارع و باغ های سرسبز و دلگشای آن از میان رفت و از آن همه جزیادی و خاطره ای باقی نماند.

پس از سقوط سلسله آل حسنویه و هجوم ترکان سلجوقی و بدنبال آنان یورش مغول وتیمور وبدنبال آن رواج نامنی و زوال زندگی یکجانشینی، شهرها و وستاهای ایران رو به ویرانی نهاد .از آن تاریخ بسیاری از مردم یکجانشین لرستان به زندگی مشقت بار کوچ نشینی یا عشایری روآوردند. به نظر می رسد در خلال این دوره روستای بدر آباد هم به تلی از خاک بدل شده است که ویرانه های آن تا به امروز در لایه های زیرین تپه بدر آباد بچشم می خورد.ازدوره صفویه وافشاریه وزندیه اخباری از این منطقه گزارش نشده است ولی در دوره قاجار چندین بار در منابع تاریخی از بدرآباد نام برده شده است، منتهی نه از روستا، بلکه از آب ومزرعه آن. به عنوان مثال «هنری راولینسون»مستشرق انگلیسی ، که درزمان سلطنت محمد شاه قاجار  به لرستان مسافرت کرده ، هنگام سفر از خوزستان به طرف خرم آباد اشاره ای به قنات بدرآباد کرده است واز کنار آن رد شده است . والیزاده معجزی هم در کتاب «لرستان روزگار قاجار» از بدرآباد تحت عنوان مزرعه بدرآباد یاد کرده است.گویا در این زمان بدلیل حاصلخیزی زمین های آن، این زمین ها جزو املاک خالصه یا دولتی بوده که به صورت اجاره به رعایا واگذار می شده است.

با فروپاشی حکومت قاجار و روی کار آمدن رضاشاه(1304تا1320ه.ش) درایران سیاست دولت مرکزی در قبال کوچ نشینان و عشایر تغییر کرد و بطور شتاب آمیز بخش اعظم کوچ نشینان ایران واز جمله لرستان، یکجانشین شده و دست از زندگی کوچ نشینی کشیدند.در همین زمان «سرتیپ امیراحمدی» فرمانده نظامی لرستان که طی جنگ های متعدد قبایل لر را مطیع ساخته بود جهت جلو گیری از طغیان مجدد کوچ نشینان لرستان و به زعم خود آشنایی آنان با فرهنگ و تمدن جدید ،دستور داد، جهت سکونت قبایل یکجانشین شده لرستان، قلعه هایی از گردنه رازان تا دزفول ساخته شود.از این رو،در بدرآباد ، ماسور ،چم حیدر،جایدر(پلدختر) و.. قلعه هایی احداث شد.تعداد این قلعه ها حدود 90قلعه بوده است .امیراحمدی در کتاب خاطرات خودبه تفصیل شرح احداث این قلعه ها را آورده است.او می نویسد که، در سال 1307خورشیدی پس از سرو سامان دادن به اوضاع لرستان پیشنهاد احداث این قلعه ها را به رضاشاه داده و اعتبار لازم راگرفته و همراه با تعدادی مهندس و معمار از تهران به لرستان آمده است. او درتوصیف قلعه ها اظهار می کند:«این قلعه ها به تناسب محل و استعداد مردم ساخته می شدو عبارت بود از یک محوطه که دورتادور آن اطاق و پشت اطاق ها محل اغنام و احشام بود و در چهار گوشه هر قلعه چهار برج برای حفاظت درست شده بود...»این قلعه ها در کنارجاده شوسه تازه احداث، درست شدند.بنا به نوشته امیر احمدی پس از آنکه میان کوهنشینان و عشایر گاو و بذر و پول تقسیم شد چون عادت به زندگی خانه نشینی نداشتند،پای قلعه ها سیاه چادر برپا کردندتا هم از چادر استفاده کنند هم از قلعه تا به تدریج عادت کنند.این قلعه ها که همگی دارای سبک معماری مشابهی بودند، بعدها پایه گذار روستاهای جدیدی شدند.بسیاری از این قلعه ها که در بین مردم لرستان به قلعه نظامی نیز شهرت یافتندبه مرور زمان از میان رفتند و مصالح آنها صرف خانه سازی روستاییان شد.در تصویر زیریکی از معدود عکس های باقی مانده از قلاع ساخت امیر احمدی را می بینیدکه روستای چم حیدر از توابع شهرستان معمولان قرار داشته است.روستای چم حیدر امروزه در جای این قلعه بنا نهاده شده است.

 

قلعه چمحیدر

 

قلعه«چم حیدر» در نزدیکی معمولان در مسیر جاده خرم آباد- اندیمشک

در بدرآباد هم یکی از این قلعه ها درست شبیه قلعه چم حیدر در کنار جاده خم آباد -اندیمشک احداث شد.در قلعه بدرآباد تعدادی از کوچ نشینان ازایل دریکوند(میروبهاروند) مجبور به اقامت شدند.امیراحمدی یک سال پیش از این، جهت سرکوب طوایف میردریکوند به مناطق صعب العبور بالاگریوه لشکر کشی وآنها را خلع سلاح کرده بود و از آنها قول مساعد گرفته بود پس از بازگشت از گرمسیر درقلعه سکونت گزینند.دولت همچنین برای امرار معاش اسکان یافتگان، زمین های بدرآباد را که جزو زمین های خالصه یا دولتی بود، میان آنان تقسیم کرد.یک مدرسه دوسه کلاسه در زیر یکی از برج های قلعه بدرآباد ایجاد شد و تعدادی از فرزندان عشایرباسواد شدند .این قلعه تا سال ها محل سکونت بود ولی به تدریج ساکنان آن شروع به خانه سازی در قسمت های بالادست قلعه -که سرچشمه قنات بدرآباد بود-کردند و روستای جدید بدرآباد را بنیان نهادند.بتدریج تعداد دیگری ازتیره های میر،بهاروند،دلفان،ماکنعلی،کوشکی،رومیانی وغیره درحول و حوش مظهر قنات خانه سازی کردند.بدین ترتیب نطفه جدید روستای بدرآباد شکل گرفت. قلعه نظامی بدرآباد هم بتدریج ویران و اهالی از مصالح آن در ساخت خانه های جدید استفاده کردند.قلعه بدرآباد امروزه پاک از میان رفته است ولی هنوز هم تعدادی ازمعمرین وریش سفیدان روستای بدرآباد خاطرات جالبی ازاقامت در این قلعه نقل می کنند.

آقای قدرت الله مومنی درکتاب«پیشینه دادگستری وثبت اسناد و املاک»می نویسد که،پیش از اسکان طوایف دریکوند در بدرآباد قرار بودسرتیپ«رزم آرا» درروستاهای تلوری،ده محسن،ماسور،اسپستان وبدرآباد،بیرانوندها را اسکان دهد،ولی شخصی بنام عزیزالله بیرانوند پسر منصور خان، مانع از انجام این کار گردید.بنابراین رزم آرا تصمیم گرفت میر و بهاروند را در روستاهای یاد شده اسکان دهد. سرتیپ« رزم آرا» در کتاب «جغرافیای نظامی ایران-لرستان» تعداد خانوارهای بدرآباد را در سال1312خورشیدی 46 خانوار ثبت کرده است . تعداد خانوارهای روستای بدرآباد هم اکنون حدود 200 خانوار است که از طوایف مختلف تشکیل شده اند.

با شروع جنگ جهانی دوم درسال1320 خورشیدی و ورود قوای متفقین به ایران بخش وسیعی از زمین های حاصلخیز بدرآباد  جهت احداث یک اردوگاه نظامی یا کمپ( پادگان تیپ 84 خرم آباد)به قوای آمریکایی و انگلیسی واگذار شد. بعدها بخش وسیعی دیگر از بدرآباد تبدیل به فرودگاه شد.بخشی از آن نیز محل سکونت تعدادی از عشایر بالاگریوه شد که از آن تحت عنوان بدرآباد علیا(بهرامی)یاد می شود.این روستا در فاصله نچندان دوری از بدرآباد سفلی قرار دارد و بدین ترتیب منطقه وسیع بدرآباد تکه پاره شد.هم اکنون مرکزیت منطقه بدر آباد روستای بدرآباد سفلی می باشد.


 

یلدا درفرهنگ مردم لرستان

«یلدا »یکی از جشن های بسیارکهن ایران زمین است که از گذشته های دور تاکنون در میان مردم ایران رواج داشته است.این جشن بزرگ، به جشن شب چله نیز معروف است.  شب یلدا یا شب چله،آخرین شب پاییز و نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال است. این جشن از هزاران سال پیش تا به امروز در تمامی سرزمین کهنسال ایران و در بین همه اقوام و شهرها و روستاها برگزار می شود.

 مردم روزگاران گذشته که کشاورزی، اساس زندگی آنان را تشکیل می‌داد بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب تنظیم کنند. آنها بعد از آنکه متوجه طولانی ترین شب سال شدند با برگزاری مهمانی و دیدوبازدید ، به استقبال شب یلدا می رفتند.این جشن از هفت هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان رایج است. در دوران کهن مردم بر این باور بودند که تاریکی نماد اهریمن است و در مقابل آن نور و روشنایی قرار دارد.از این رو برای پیروزی بر تاریکی و اهریمن باید آتش بیفروزند و به جشن و شادمانی بپردازند. یلدا برگرفته از واژه‌ای سریانی به معنای «زایش» و «تولد» است. هزاران سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.در واقع نیاکان ما با درایت و هوشمندی تاریک ترین،سردترین، بلندترین و دلگیرترین شب سال را با برگزاری جشنی خانوادگی به شبی روشن،گرم،کوتاه، شاد و خاطره انگیز مبدل کردند. (1)

 نحوه برگزاری جشن شب یلدا، مراسم ها، تفریحات، خوراکی ها، بازی ها و سرگرمی های این جشن، در میان اقوام ایران یکسان نیست و بر حسب پیشینه تاریخی و جغرافیایی از تنوع بی نظیری برخوردار است. مردم لرستان هم چون سایر مناطق ایران، آیین شب یلدا را با ویژگی های خاص خود هر ساله با شکوه هرچه تمامتر، برگزار می کنند.پیش از پرداختن به شرح مراسم ها و آیین های شب چله در لرستان ،لازم است در خصوص وجه تسمیه «شو اول قاره» و «شو چله»مبحثی بیان شود.

وجه تسمیه شو اول قاره و شو چله:

درفرهنگ عامه مردم لرستان، شب یلدا به «شو چله»  و«شو اول قاره »یا «شو اول قهاره» معروف است.به طور کلی در باور مردم ایران و من جمله مردم لرستان ، زمستان به دو چله یا چهله تقسیم می شود. چله بزرگ و چله کوچک.چله بزرگ چهل روز است و از اول دی ماه تا دهم بهمن به طول می انجامد و چله کوچک بیست روز است که از دهم بهمن تا اول اسفند ادامه دارد و به این علت آن راچله کوچک می گویند.واژه «چلّه» نیز برگرفته از چهل و مخفف «چهله» و صرفاً نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزاماً چهل روزه) است. (2)

اصطلاح «شو اول قاره» فقط در استان لرستان و برخی مناطق ایلام و خوزستان که پیوستگی تاریخی و فرهنگی با مردم لرستان دارند، رایج است. وجه تسمیه آن کمی در پرده ابهام است.واژه قارهgara در گویش لری به دو معنا بکار می رود: یکی به معنای فریاد و بانگ بلند و دیگر شب اول زمستان.(3) به نظر می رسد،اساسا شب اول زمستان هیچ تناسبی از لحاظ معنایی با فریاد یا صدای بلند نداشته باشد.واژه قار در فرهنگ های فارسی به معنای قیر و سیاه آمده است.در فرهنگ لغت دهخدا در این باره آمده: قار( ع اِ) قیر. (برهان ) (قاموس ). قیر که بر کشتی و جز آن مالند.»

به دیده چو قار و به رخ چون بهار                چو می خورده و چشم او پرخمار (4)

چنین به نظر می رسد که باز تناسبی میان شب اول زمستان با معنای فارسی آن وجود نداشته باشد.نگارنده بر این اعتقاد است که این واژه باید از زبان های دیگر چون زبان عربی یا ترکی وارد زبان لری شده باشد. در زبان عربی واژه قار به معنای سرد و خنک است واصطلاح «لیله القاره» و «یوم القاره» به معنای شب سرد و روز سرد می باشد. همچنین در زبان ترکی واژه «قار»به معنای برف است.بنا براین ،واژه «اول قاره » باید به معنای اول سردی یا اول برف و یخبندان باشد.به احتمال زیاد این واژه باید از زبان عربی اقتباس شده باشد.چراکه هم از لحاظ معنایی و هم از لحاظ آوایی واژه قار در زبان لری بیشترین قرابت را با زبان عربی دارد.برخی نیز این واژه را «اول قهاره» تلفظ می کنند که نادرست به نظر می رسد.قهار در فرهنگ های لغت از صفات خداوند بزرگ ،صیغه مبالغه به معنای غلبه،بسیارچیره شونده وسخت است .بنا براین نامیدن شب اول زمستان به شب اول قهاره سنخیتی با هم ندارند.

خوراکی های شب چله:

مردم لرستان ،از ماه ها قبل از شب چله، مواد خوراکی مختلفی را آماده می کنند. در گذشته برای جشن زمستانی هر خانواده گوسفند یا بوقلمونی را پروار می کرد تا در شب چله ذبح کنند.خوردن بوقلمون رسم رایج عموم مردم لرستان است.کسانی که تمول بیشتری دارند گوسفندی را ذبح می کنند. چنین گوسفندی را به گویش لری«کشتی»koshti می گویند.(5)

 علاوه بر این، برای شب چله نوعی آجیل را که عمدتا از محصولات بومی و غلات خود استان تهیه می شود، به نام «گندم برشته»تهیه می کنند.این آجیل شامل مخلوطی از گندم شیریبوداده شده، شاهدانه ،کنجد، مغزگردو، کشمش، بادام و نوعی بادام وحشی به نام «بنه» baneh-که در گویش محلی به آن «کلنگ» kolengمی گویند- می باشد. این آجیل بسیار خوشمزه و مقوی است. به این تنقلات در اصطلاح محلی «گنم برشته»می گویند.

علاوه بر این گاه گندم برشته را آسیاب کرده از آن قاووت(در گویش لر قاویت) درسته کرده و با شکر و روغن حیوانی قاطی و با یک طعم عالی استفاده می کنند. میوه های خشکیده چون بگ هلو،آلو،انجیر و میوه های معطر و تازه همچون، انار و سیب،انگور و ... نیز از جمله خوراکی هایی است که در شب چله مردم لرستان با شگون و شادی تناول می کنند.مردم لرستان در گذشته برای حفظ و نگهداری میوه ها تا شب چله آنها را در انبار گندم وکاه یا در جای خنکی چون ایوان و زیر زمین خانه ها آویزان می کردند.لازم به ذکر است که چند سالی است هندوانه نیز به جمع خوراکی های شب چله مردم لرستان اضافه شده ولی خوردن هندوانه در فرهنگ مردم لرستان سابقه ندارد و از مناطق دیگر وارد شده است.

سرگرمی ها، بازی ها :

 در شب یلدا معمولا یک جشن خانوادگی برپا می شود به طوری که خویشاوندان نزدیک در خانه بزرگ خانواده گرد می آیند و در این جمع صمیمی برای گذراندن اوقات فراغت بازی و سرگرمی های مختلفی انجام می دهند.یکی از سرگرمی ها فال«چهل سرو»CHEL SERU یا چهل سرود است. در این فال یکی از اعضای خانواده نیتی می کند. یکی دیگر تسبیح در دست می گیرد سه دانه آن را با ذکرالله، محمد(ص)، علی (ص) جدا کرده و دیگران به نوبه خود هر یک دو سه کلمه از یک مصرع، از اشعاری که به چهل سرو مرسوم است بر زبان می آورند. وقتی نوبت به بیت چهلم رسید کسی که تبسیح را در دست دارد اعلام می دارد که بیت گفته شده پایان چهل سرو و فال فرد نیت کننده است. برخی از مناطق ایران همچنین فال حافط می گیرند.در گذشته که هنوز رادیو و تلویزیون وارد خانه ها نشده بود، فرد کهنسال خانواده، برای سرگرمی کودکان و نوجوانان، داستان هایی از قبیل: امیل و ممیل، کچل ترپ فروش، ملک جمشید و ملک خورشید و ...را با آب و تاب نقل می کرد. شاهنامه خوانی، خاطره گویی ، چیستان(چینه،چینه)،بازی های متنوع و....از جمله سرگرمی های این شب بود تا پاسی از شب سپری می شد.

رسم اول قاره یا شال دورکی:

یکی دیگر از رسم های شب چله که توسط کودکان و نوجوانان لرستانی انجام می شود رسم «شال دورکی» است.این رسم مختص مردم لرستان است. اوایل شب چله، بچه ها ، به پشت بام منازل می رفتند و ریسمانی را به یک شال بزرگ یا گلبندی بسته و به پایین به طرف درب منزل یا پنجره همسایه می فرستادند و سپس با صدای بلند می گفتند:

«امشو اول قاره، خیر د هونت بواره

نون و پنیر و شیره کیخا هونت نمیره»

برگردان: امشب اول زمستان و سرماست خیر و برکت برخانه ات ببارد

نون و پنیر و شیره صاحب خانه نمیرد.

با شنیدن صدای بچه ها، صاحب خانه مقداری گندم برشته، میوه و شیرینی در شال آنها می بست. بچه ها ضمن بالا کشیدن شال به عنوان سپاسگزاری، همان بیت را دوباره تکرار می کردند. این آیین امروزه در لرستان در حال منسوخ شدن است، ولی در برخی مناطق روستایی کماکان جاری است.(6)

دیدار با تازه عروس و تازه داماد:

یک رسم بسیار خوب در لرستان این است که در شب چله، داماد به همراه اهل خانواده برای دیدن نامزد خود به منزل او می رود و با خود هدایا وشیرینی و تنقلاتی چون گندم برشته می برد.چنانچه دختر تازه عروسی کرده باشد، متقابلا خانواده عروس با کادو و شیرینی و تنقلات به خانه داماد می روند و بدین طریق ضمن دید و بازدید با فامیل جدید و استحکام پیوند فامیلی، زوج جوان را نسبت به زندگی تازه امیدوار و دلگرم می سازند.

افسانه شب یلدا در فرهنگ عامه لرستان

در فرهنگ عامه مردم لرستان خورشید زن است و ماه مرد، روایت است که: ماه عاشق و دلداده خورشید بود ولی خورشید از این عشق ماه بی خبربود.ماه همیشه انتظار دیدار خورشید را می کشید تا راز عشق جانسوز خود را با او درمیان نهد، ولی ماه همواره در خواب می ماند و روز فرا می رسید و او همچنان ناکام می ماند.از این رو، ماه تصمیم گرفت ستاره ای را اجیر کرده او را از آمدن خورشید باخبر کند.این ستاره بزرگ همیشه در کنار ماه است.سرانجام شبی نزدیک صبح ستاره بزرگ ،ماه را از آمدن خورشید با خبر کرد.ماه سراسیمه به دیدار معشوق رفت و راز دل خود را با او درمیان گذاشت.ماه ،خورشید را از رفتن باز داشت و با او تا سحرگاهان به دلدادگی وعشق ورزی پرداخت. ماه و خورشید کار خود را فراموش کردند و خورشید دیرتر طلوع کرد .از آن زمان به بعد ماه و خورشید تنها یک شب به دیدار هم می آمدند و آن هم در شبی بلند و سیاه و طولانی بود که یلدا نام دارد.(7)

سخن پایانی

جشن یلدا با قدمت چند هزار ساله بعد از عید نوروز یکی از باشکوه ترین جشن های ملی ما ایرانیان است.پاسداشت و حفظ این فرهنگ وسنت خوب ودیرینه بخاطر کارکردهای متنوع آن، بخصوص در عصر حاضر که به دلیل زندگی ماشینی روز به روز روابط رودرروی انسان ها کمتر می شود،ضرورتی اساسی است.شب یلدا بهانه ای است برای گردهم آیی های خانوادگی و دید و بازدید از بزرگترهای خانواده و انرژی گرفتن از با هم بودن. یلدا بهانه ای است تا ما در عصر ارتباطات مجازی که انسان ها دچار بی ارتباطی شده اند پیوندمان را با خانواده و فامیل مستحکمتر سازیم.شاید راز ماندگاری جشن هایی چون یلدا و نوروز از هزاران سال پیش تاکنون در همین نکته اساسی باشد که انسان موجودی اجتماعی است و نیاز دارد با دیگران باشد،شاد باشد و دیده شود . باشد که این جشن و آیین به عنوان گوشه ای از جلوه فرهنگی قومی و تاریخی این مرز و بوم به دست فراموشی سپرده نشود.سخن خود را با ابیاتی از شیخ اجل سعدی شیرازی به پایان می برم:

هر که مجموع نباشد به تماشا نرود                       یار با یار سفرکرده به تنها نرود

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش                       صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود(8)

 

پانوشت ها:

1- رجبی، پرویز.جشن های ایرانی، تهران ،انتشارات فرزین ،1375ص241.

 2-روح الامینی، محمود، آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز، تهران ،انتشارات آگه،1376 ص 79.

3-یاوریان،اکبر.واژه نامه لری،خرم آباد،افلاک،1385،ص518.

4- ر.ک:دهخدا،علی اکبر. فرهنگ دهخدا،نرم افزار،ویرایش دوم.موسسه دهخدا.ایضا.فرهنگ فارسی معین.برهان قاطع.فرهنگ ناظم الاطبا.فرهنگ عمید.

5- شادابی،سعید. فرهنگ مردم لرستان، خرم آباد،افلاک،1377،ص145.

6- عسگری عالم،علی مردان.فرهنگ عامه لرستان. ج 4،خرم آباد،شاپورخواست،1377،ص179.

7- اسدیان خرم آبادی،محمد و باجلان فرخی،محمد حسین. باورها و دانسته های در لرستان و ایلام،تهران انتشارات فرهنگ و آموزش عالی،1358،(بازنوشت)ص123.

8-سعدی،مصلح الدین.کلیات سعدی،.صحیح محمدعلی فروغی، نشر طلوع، مهر 1362،ص318.

 


قلعه پای آستان

نظر علی خان امرایی معروف به«نظه» یکی ازخوانین سرشناس لرستان بود که در دوره قاجار بر منطقه کوهدشت یا طرحان مسلط بود.او در حوادث سیاسی این دوره نقش مهمی ایفا کرده است.نظرعلی خان همچون خوانین روزگار خود جهت امنیت خود و تحکیم قدرت خود در طول حیات خود دو قلعه احداث کرد.یکی در روستای پی آستان و دیگری در مکانی که امروزه شهر کوهدشت در آن بنا نهاده شده است.در ادامه به شرح آنها می پردازیم:

قلعه پای آستان(به گویش محلی پا آسین) که هم اکنون بخشی از آن در روستایی به همین نام در 30کیلومتری غرب شهرستان کوهدشت قرار دارد، توسط نظر علی خان امرایی ساخته شده است. این قلعه دارای هفت برج دیدبانی بوده و مصالح بکار رفته در آن از سنگ و ساروج بوده است. قلعه در دو طبقه ساخته شده و دارای حمام‌ و حوض‌خانه‌ و دو رشته‌ اصطبل‌ بزرگ بوده است.سرهنگ رزم آرا در کتاب« جغرافیای نظامی(لرستان)»خود که در روزگار پهلوی اول آن را نگاشته در مورد این قلعه می نویسد:

«قلعه پای آستان که نظرعلی خانامرایی قلعه موسوم به آهن را روی پایه همان قلعه قدیمی ساخته وگویا اسم قلعه قدیمی سلسال بوده است.»(رزم آرا،1320،ص115)

در کتاب« تاریخ لرستان روزگار قاجار»تالیف محمد رضا والیزاده معجزی در مورد این قلعه آمده است که شاهزاده عبدالمجید میرزا عین الدوله که در سال حاکم لرستان بود یکبار جهت ملاقات با نظرعلی خان امرایی و گرفتن مالیات طرحان به قلعه او واقع در پای آستان رهسپار شد نظه از او در قلعه پذیرایی کرد و سربازان شاهزاده بیرون قلعه چادر زدند.نظه به بهانه هایی قول داد مالیات را پرداخت کند ولی این کار را نکرد.عین الدوله هم او را به بروجرد احظار کرد و به چوب فلک بست به طوری که خون از لای انگشتان نظه خارج شد.(والیزاده معجزی،1390،ص14)

قلعه پای آستان دارای موقعیت کوهستانی و دارای آب و هوای گرم بود این قلعه مقر زمستانی نظرعلی خان بود.نظر علی خان بعد ها بنا به دلایلی این قلعه را ترک و در دشت کوهدشت قلعه جدیدی احداث کرد.

 

تصویر شماره53- نشسته نفرمیانی نظرعلی خان امرایی

 

تصویر شماره54- قلعه نظر علی خان غضنفری ملقب به امیر اشرف واقع در روستای پای آستان کوهدشت

 

قلعه کوهدشت

دومین قلعه ساخت نظرعلی خان امرایی در دشت حاصلخیزی بود که بعدها شهر کوهدشت در آن پدید آمد. این خان نیز همچون مهرعلی خان حسنوند که در الیشتر قلعه مظفری را احداث کرد و حسین قلی خان ابو قداره در پشتکوه(ایلام)قلعه والی را بنیان نهاد،همچنانکه گفته شد، ابتدا در قلعه ای واقع در پای آستان واقع در 30کیلومتری کوهدشت امروزی بسر می برد. ولی بعدها تصمیم گرفت همراه با ایل و طایفه به دشت حاصلخیز کوهدشت مهاجرت کرده و در آنجا قلعه مستحکمی برای خود بسازد.

بدیهی است، قلعه های ساخته شده توسط این خوانین در دوره قاجار ،هسته شهرهای جدیدی را تشکیل دادند که طی دهه های بعد رو به گسترش نهاده و شهرهای الیشتر،کوهدشت و ایلام را بنیان نهاد.لازم به توضیح است هسته اولیه بسیاری از شهرهای ایران حتی در عهد باستان این قلعه ها بوده اند و بعدها اطراف این کهندژها را شارستان یا شهرستان که محل سکونت شهرنشینان در بر گرفتند و بدین ترتیب شهر جدیدی پدید می آمد.

قلعه نظرعلی‌خان در کوهدشت دارای  چهار برج بوده است و از نوع قلاع دشت به شمار می آمد ‌.‌ قلعه‌ کوهدشت‌ بتدریج از بین‌ رفت‌.این قلعه تحت عنوان قلعه نظه هم شهرت داشت و گفته می شود در فاصله سال های 1275 تا1280 احداث شده است ، قلعه نظه نطفه کنونی شهر جدید کوهدشت است.پس از احداث این قلعه  توسط نظرعلی خان او که قبل از آن بهمراه عمله و قوتل خود در قلعه پای آستان سکونت داشت بدلایل استراتژیک، که ناشی از واقع شدن قلعه در منطقه ای کوهستانی بود دشت کوهدشت را به عنوان مرکز حکومت انتخاب کرد.http://arjanews.ir

حسین شجره که در تاریخ 18/4/1318یعنی در زمان رضا شاه به لرستان مسافرت کرده ضمن دیدارش از منطقه طرحان و کوهدشت می نویسد:

«در کوهدشت علی محمد(امیراعظم)پسرنظرعلی(نظه) که سابقا هر دو را خان می گفتند دو قلعه ساخته اند که فعلا باقی است،ولی احتیاج به تعمیر ونگهداری دارد.عمارت علی محمد به طرز عمارت های امروزی ساخته شده ودارای حمام هم هست. اینکه می گویم دارای حمام هست برای آن است که در این صفحات مردم را دولت ،تازه به اصول پاکیزگی وحمام رفتن ودر خانه زیستن باید عادت بدهدچون سابقا به واسطه همان خوی بیابان گردی به اصول پاکیزگی وحمام رفتن ودرخانه زیستن باید عادت بدهد.

این عمارت دو طبقه بود،طبقه پایین ،دبستان مختلط جامی وطبقه بالا را امنیه بهداری اشغال کرده بودند.برای حفظ این عمارت ها که یکی دیگر را در الشتر دیدم،باید مرکز ادارات دولتی بشود ومثل سایر نقاط تعمیر ونگاهداری آن با قید مسئولیت به عهده اداره ای باشد که در آنجا مسکن می گیرند.»(شجره،1395،ص91-92)

تصویر شماره55- قلعه نظرعلی خان امرایی در کوهدشت

از راست ستوان وظیفه حشمت الله خان والی زاده و ستوان وظیفه معظمی گودرزی


بحثی پیرامون مهاجرت لرها به اندونزی

چندی است در رسانه های مجازی و بومی استان لرستان مطلبی به نقل ازآقای «عبدالرضا سیفی» سرپرست رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در اندونزی درج شده که با توجه به اهمیتی که این مطللب در روشن شدن گوشه ای از تاریخ لرستان دارد لازم دانستم نگارنده نیز با توجه به مطالعاتی که در حوزه تاریخ لرستان داشته ام مطالبی بر آن بیفزایم.موضوع از این قرار است که آقای سیفی به نقل ازپروفسور «وان حسین عظمی»که گویا دکترای ادبیات زبان فارسی خود را در تهران گرفته، می‌نویسد که خانواده‌های لر در سال 355 قمری در زمان «نصرالدین بدر» حاکم لرستان، از ایران به اندونزی آمده و دهکده‌ای به نام لُرین (Lorin  ) را که بعدها بنام لِران مشهور شد، بنا کردند.پیش از پرداختن به موضوع عین مطالب آقای سیفی نقل می شود:

«نمونه‌ای از حضور تاریخی ایرانیان در اندونزی

خانواده‌های لر در سال 355 قمری در زمان (نصرالدین بدر) حاکم لرستان، از ایران به جاوه آمدند.

طی جلسه‌ای که با یکی از اساتید دانشگاه اندونزی (UI  ) داشتم، ایشان به تحقیق خود پیرامون تاریخچه ورود اسلام به اندونزی و مهاجرت تعدادی از مردم ایران از منطقه لرستان به این کشور اشاره نمود. از آنجا که این مطلب برایم جالب به نظر می‌رسید از ایشان خواستم تا این بخش از تحقیق خود را برایم ارسال نماید. مطلب زیر عیناً از پژوهش «ترجمه کتاب تاج السلاطین اثر بخاری الجوهری -از متن مالایی- قرن هفدهم میلادی- نوشته دکتر باستیان زولینو استاد دانشگاه اندونزی (UI  ) نقل می‌گردد: ((معتبرترین اسناد در خصوص نشر اسلام در اندونزی، کتیبه‌های اسلامی-غالبا سنگ قبرها-کتابها و یادداشت‌های سیاحان از مشاهدات خویش است. قدیمی‌ترین سنگ‌قبر به‌جا مانده از مسلمانان و اولین سند به زبان عربی در جنوب شرقی آسیا که تاریخی مشخص بر آن ثبت‌شده، در -لِران (Leran  ) در شرق جاوه به دست آمده است. این سنگ‌قبر متعلق به زنی به نام (فاطمه بنت میمون بن هیبت ا...) است که یک مبلغه و معلمه دین اسلام بوده و در پیشرفت اسلام در جاوه شرقی سهم عمده‌ای داشته است. وی در سال 475 قمری.1082 میلادی فوت کرده است- مقبره فاطمه در دهکده لِران در منطقه (گرسیک) نزدیک شهر سورابایا در جاوه شرقی واقع‌شده است-پروفسور وان حسین عظمی در مقاله (گسترش اسلام در آچه، از آغاز تا قرن شانزدهم میلادی) می‌نویسد که خانواده‌های لر در سال 355 قمری در زمان (نصرالدین بدر) حاکم لرستان، از ایران به جاوه آمدند و دهکده‌ای به نام لُرین (Lorin  ) را که بعدها بنام لِران مشهور شد، بنا کردند.»

با جستجو از طریق گوگل مپ بر اساس آدرسی که در گزارش بالا آمده به منطقه‌ای در شمال منطقه گرسیک رسیدم که به همین نام در نقشه وجود دارد. البته بررسی اینکه آنچه که در تصاویر ماهواره‌ای مشخص شده دقیقاً همان منطقه مورد نظر مقاله است نیاز به بررسی بیشتر دارد.(نقل ازپایگاه خبری یافته نو16/3/96)

لازم به توضیح است که نگارنده اخیرا کتابی را با عنوان«لرستان در روزگارآل بویه»منتشر کرده ام.این کتاب درباره یکی از سلسله‌های محلی تاریخ ایران موسوم به «سلسله آل حسنویه» یا خاندان حسنویه برزیکانی می‌باشد که در فاصله سال های 350 تا 405قمری بر بسیاری از مناطق غربی ایران از جمله لرستان،کرمانشاه،ایلام وبخش هایی از همدان و خوزستان حکومت کردند.بزرگترین امیر این سلسله «بدر پسر حسنویه برزیکانی»(369ت405ق) بود.او فرمانروایی بزرگ بود. خرم آباد را که در آن زمان شاپورخواست نامیده می شد به پایتختی برگزید و قلعه فلک الافلاک را که دژ مستحکمی در میان شهر بود مقرحکومت خود کرد.بدر کارهای عمرانی بسیاری در قلمرو خود احداث کرد و در تحولات سیاسی سلاطین آل بویه و خلفای عباسی نقش برجسته ای داشت.او از طرف خلیفه عباسی «القادر»ملقب به«ناصرالدین و الدوله»شد. این دوره از تاریخ لرستان را باید «عصر طلایی» لرستان نامید. در این دوره، ده‌ها اثر تاریخی همچون پل دختر، پل کلهر، پل گاومیشان، پل کشکان، پل کاکارضا، مساجد‌، قلعه‌ها، آرامگاه‌ها، قنات‌ها و آب‌انبارها و ... به یادگار مانده که امروزه جزو شاه‌کارهای هنر معماری ایران محسوب می‌‌شوند.

آنچه از مطلب پرفسور وان عظیمی بر می آید با توجه به مشابهت نام نصرالدین بدر با بدر ابن حسنویه که در برخی از منابع تاریخی از او با توجه به لقبی که خلیفه عباسی به او داده با نام«ناصرالدین بدر» هم یاد شده گویا این داستان واقعیت تاریخی دارد. پرفسور عظیمی این مطلب را از کتاب «تاج السلاطین» اثر بخاری الجوهری -از متن مالایی- قرن هفدهم میلادی نقل کرده که بهر روی استناد تاریخی نیز دارد.منتهی تاریخ 355فمری که مهاجرت لرها به اندونزی در زمان بدر صورت پذیرفته با تاریخ حکومت بدر 369 تا 405قمری کمی مغایرت دارد. بهر روی اگر چه این حادثه در منابع دست اول فارسی نیامده ولی با توجه به این ماخذ ذکر شده قطعا جنین مهاجرتی رخ داده است. اما علت مهاجرت لرها به اندونزی در حدود هزار سال پیش با توجه به این بعد مسافت چه بوده است؟آیا مهاجرت آنها براثر فشار سیاسی صورت گرفته؟یا منازعات ایلی و طایفه ای؟ و یا برای حفظ عقیده مذهبی خود؟بهر روی دلیل این مهاجرت چندان روشن نیست.سوال دیگر اینکه تعداد لرهایی که به اندونزی مهاجرت کردند چه تعداد بوده است؟ و آیا هنوز آثاری از زبان و فرهنگ لری در میان بازماندگان این مهاجرین در اندونزی و منطقه یا دهکده ای بنام لرین یا لران وجود دارد یا خیر؟ این ها پرسش هایی است که هنوز در پرده ابهامندو نیازمند تحقیق و تفحص بیشتراست.نگارنده تلاش نمود با کاردار ایران در اندونزی جناب آقای سیفی تماس برقرار کند شاید سر نخ های بیشتری در باره این موضوع بدست آورد ولی تا کنون موفق نشده است.در پایان جهت اطلاع خوانندگان در مورد کشور اندونزی خاطر نشان می شود :

« اندونزی کشوری است در جنوب شرق آسیا و اقیانوسیه با 17508 جزیره و چهارمین کشور پرجمعیت جهان با بیشترین جمعیت مسلمان دنیا می باشد . گینه نو ، مالزی ، تیمور شرقی ،استرالیا ،فیلیپین و سنگاپور همسایگان این کشورند   . کلمه اندونزی از دو کلمه ایندو   (Indu )با ریشه لاتین و کلمه نسوس  (Nesos )با ریشه یونانی به معنای جزیره گرفته شده است . پایتخت اندونزی، جاکارتا است. سوماترا، کالیمانتان (بُورنِئُو)، سولاوِسی، و پاپوآ (گینة نو) دیگر جزایر بزرگ اندونزی هستند. جزیره جاوه نیمی از جمعیت اندونزی را در خود جای داده و قلب فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و تاریخی اندونزی محسوب می‌شود و موقعیت مرکزی را در مجمع الجزایر اندونزی دارد..اندونزی با نزدیک 250 میلیون نفر جمعیت و با توجه به وجود اقوام و ادیان متفاوت در آن، به تنوع و گوناگونی موجود با شعار «وحدت در عین کثرت»احترام می‌گذارد. در حال حاضر 88 درصد از جمعیت این کشور مسلمان و اکثریت آنان بر مذهب شافعی هستند.

 

 


نظر

در سال 1293خورشیدی ،یکی از بزرگترین حوادث بزرگ تاریخ جهانی بوقوع پیوست. این حادثه که بسیاری از کشورهای دنیا و از جمله ایران را تحت تاثیر قرار دادجنگ جهانی اول(از ماه اوت1914 تا نوامبر1918)بود. با آغاز جنگ،احمد شاه قاجارکه تازه بر تخت سلطنت نشسته بود فرمانی مبنی بر بی طرفی ایران صادر کرد. ولی سپاه عثمانی با کمک کردها شهرهای ارومیه و تبریز را تصرف کرد. قوای روسیه نیز پس از تجاوز عثمانی، برای آذربایجان، نیرویی اعزام کرد.بین قوای روسیه و سپاه عثمانی جنگ سختی در گرفت که عده زیادی از مردم آذربایجان کشته و زخمی شدند. سرانجام روس بر عثمانی پیروز شد و آذربایجان رابه تصرف در آورد. نیروهای انگلیس نیز به جنوب کشور، تجاوز کرده و بوشهر ،محمره (خرمشهر) و چند شهر ایران را تصرف کردند.آلمانی ها نیز قوای خود را وارد ایران کردند. بنابراین قسمتی از ایران تحت سلطه عثمانی، قسمتی به تصرف روس ها و قسمتی در اختیار انگلیسی ها قرار گرفت.

همزمان با آغاز جنگ جهانی اول ، اوضاع درونی دستگاه حکومتی ایران آشفته بود. دولت مستوفی، پس از هفت ماه سقوط کرد و دولت مشیر الدوله روی کار آمد. نمایندگان مجلس به دو گروه دمکرات ها و اعتدالیون تقسیم شده بودند. دولت های روسیه و انگلیس از یک سو و آلمان و عثمانی از سوی دیگر تلاش می کردند با نفوذ در این احزاب، قدرت خود را پایدار سازند و دولت ایران را به سوی خود بکشانند. هرج و مرج و نا امنی سراسر ایران را فرا گرفته بود و فقر و تنگدستی گریبانگیر مردم شده بود. مردم ایران که در آن زمان از عملکرد دولتهای روس و انگلیس سخت دلخور و نگران بودند به دولت و نیروی جدید یعنی آلمان گرایش پیدا کرده بودند.

در خصوص وضعیت سیاسی لرستان ، باید گفت، در ابتدای جنگ جهانی اول رضا قلی خان نظام السلطنه مافی، بر لرستان حکومت می کرد. او در لرستان پس از سرکوب بیرانوندها، عده ای چریک و سوار محلی استخدام کرد و تشکیلات ژاندارمری را توسعه داد. با آنکه دولت در تهران متزلزل و اوضاع کشور از هم گسیخته و پریشان بود، اما نظام السلطنه با نفوذ شخصی خود و با کمک نیروی مختلطی که به وجود آورده بود و با پشتیبانی غلامرضا خان ، والی پشتکوه و شیر محمد خان سگوند و مهر علی خان حسنوند، امنیت لرستان را حفظ کرد. او در لرستان به کار حکومت ادامه داد در حالی که جنگ جهانی از مرزهای ایران گذشته بود .

نظام السلطنه مافی ، به رغم معایبی که داشت از لحاظ فکری شخصیتی مهین پرست و خواستار استقلال کشور بود و درباره عملکرد دولتهای روس و انگلیس در ایران نگران بود و در مناطق تحت انقیادش این نگرانی و ناخوشایندی را با مداخلات و تجاورزات استعمارگران نشان می داد . به همین دلیل ، هنگام جنگ جهانی ، نظام السلطنه نیز همچون اکثریت مردم ایران هوادار آلمانی ها شد . زیرا آلمان را نیرویی سوم در مقابل تجاوزات و مداخلات روس و انگلس می پنداشت و همکاری با آلمانی ها را یک وظیفه ملی می دانست.

نظام السلطنه به دنبال این سیاست ، به همراه تعدادی از خوانین لرستان به بروجرد رفت. در آنجا پس از رفع کدورت با سران بیرانوند و اتحاد خوانین لرستان و کنار نهادن دشمنی های شخصی ، قراردادی با نماینده تام الاختیار آلمان  »   کنت کانیتز   «   منعقد کرد. بر اساس این قرارداد که به امضا   »پرنس رویس   «   وزیر مختار آلمان رسید ، استقلال و تمامیت ارضی ایران به مدت 20 سال تضمین می شد. آلمانیها همچنین از نظام السلطنه خواستند رهبری و فرماندهی اردوی محلی را به عهده بگیرد .

پس از تنظیم قرارداد بین نظام السلطنه و آلمانی ها هر یک از خوانین لرستان نیروی چریکی ای را که تعهد کرده بودند، آماده کردند و برای مقابله با روس ها آماده حرکت به منطقه صحنه شدند . نظام السلطنه در اوایل صفر 1334 هـ ق ، با هزار نفر از سواران شخصی و تفنگداران دولتی و ژاندارم و چریک های لر ، از بروجرد به قصد شهر صحنه حرکت کرد . در نهاوند هم گروهی از خان های یار احمدی و جمعی از سواران مهر علیخان به او پیوستند. نظام السلطنه حکومت بروجرد را به تقی خان نایب الایاله سپرد و   »   ماژور دماره«   افسر ژاندارمری و سالار مظفر بیرانوند را برای پاس امنیت لرستان در بروجرد گذاشت و همسر خود را با جمعی خدمه روانه کربلا کرد .

خبر حرکت نظام السلطنه در تمام ایران بخصوص در تهران انعکاس شدیدی داشت و برای ایرانیان وطن خواه، خبری مسرت انگیز و امیدبخش بود . در این زمان روس ها همدان و کنگاور را تصرف ، و خطوط تلگراف را قطع کردند. در تهران نیز یک حکومت دست نشانده انگلیس و روس به رئیس الوزرایی فرمانفرما ، روی کار آمده بود. مناطق جنوب ایران به اشغال انگلستان در آمده بود و رئیس علی دلواری در مقابل آنان پایمردی شدیدی نشان داد . روسها نیز از جانب شمال به ایران یورش آورده و در مناطق غرب ایران نفوذ کرده بودند . در آن هنگام که تهران در آستانه اشغال به دست انگلیسی ها و روس ها بود ، تعدادی از افراد وطن پرست و نمایندگان ملی      مذهبی از جمله آیت الله مدرس،سلیمان خان میکده، سلیمان میرزا ، سید محمد صادق ، مساوات و وحید الملک از تهران به قصد مبارزه با تجاوزات متفقین مهاجرت کردند و در قم کمیته دفاع ملی تشکیل دادند تا نقشه دفاع عمومی را طراحی کنند . روس ها به طرف قم حرکت کردند . کمیته دفاع ملی ناچار از راه اصفهان، کاشان ،بروجرد و خرم آباد راهی کرمانشاه شد . زیرا کرمانشاه از نظر امکان کمک عثمانیها و استفاده از حمایت عشایر موقعیت مناسبی داشت .

مهاجرت کمیته دفاع ملی- که ازسران احزاب دمکرات و ملیونتشکیل شده بود- از قم به کرمانشاه خالی از دردسر نبود.درمسیربروجرد به خرم آباد عشایر بیرانوند و در راس آنها «علی مردان خان بیرانوند»قرار داشت.بدون هماهنگی با این خان عبور از این منطقه خطر جانی و غارت را در پی داشت.به همین منظوریکی از سران مهاجرین بنام امان الله خان اردلان، ملقب به «عزالممالک» که وزیر مالیه و خزانه داری دولت را به عهده داشت، با دو تن دیگر از نمایندگان مجلس تصمیم گرفتند قبل از عبور از منطقه چقلوندی با علی مردان خان ملاقات و اجازه عبور را بگیرند.در این زمان علی مردان خان برجسته ترین خان بیرانوند درقلعه روستای «دهکرد»نزدیک بروجرد ساکن بود. عزالممالک اردلان به همراه چند تن از نمایندگان مجلس تصمیم گرفت با او دیدار کرده اجازه عبور از منطقه تحت قلمروش را دریافت کند.

امان الله خان اردلان، در خاطراتش می نویسد:

  «در دهکرد خبر دادند خوانین بیرانوند سر راه گرفته و مانع عبور هستند.آقای فولادوند با میزا احمدخان عمارلو که همراه ایشان بودند و سوارها از بی راهه به طرف بروجرد رفتند و عبور عده مهاجرین با بارو بنه از مقابل آبادی خوانین بیرانوند که مستعد جلوگیری از ما بودند کار مشکلی بود. بعد از مشاوره قرار شد، من با دو نفر از نمایندگان نزد خان(علی مردان خان) برویم .آقایان وحیدالملک و کزازی دواطلب شده سه نفری با دو نفر ژاندارم به نزد خان رفتیم. درب قلعه خان ، بسته بود و علی مردان خان رئیس بیرانوند در یک بالاخان توی قلعه بود. نردبامی برای ما گذاشتند، از نردبام بالا رفته ما سه نفر را نزد خان برده تفنگ که در دست من بود قبل از تعارف معمولی خان از دست من گرفته کنار خود گذاشت. باید اقرار کرد من هم خیلی بی احتیاطی کرده و بدون جهت با تفنگ نزد خان رفته بودم .بعد از مذاکرات، خان موافقت کرد قافله عبور کند، ما هم پیش خان نشسته چای کثیفی خوردیم تا قافله برسد و از مقابل قلعه عبور کنند. قافله که از نزدیک قلعه عبور می کرد و بالنسبه قافله بزرگی بود و از هر قماش آدمی با بار و بنه یافت می شد.خان گفت: توی این بارها تمام پول و جواهرات است. ما گفتیم خیر خان، تماماً لحاف و دشک و رختخواب است. خلاصه به قول خودش از پول ها گذشت و با ما قرارگذاشت که با چندین صد نفر سوار در بروجرد به ما ملحق شده و با روس ها جنگ کنند. با خداحافظی از خان، سلامت و دست نخورده قافله را به بروجرد رساندیم»

 

قلعه دهکرد

 

نفر وسط علی مردان خان بیرانوند

پس از ملاقات با علی مردان خان کمیته نجات ملی ابتدا به بروجرد و سپس راهی خرم آباد شد. درخرم آباد پذیرایی گرمی از مهاجرین به عمل آمد. مهاجران، در شهر خرم آباد به دستجات کوچک چند نفری تقسیم شدند و هر چند نفر ،محلی اجاره کرده بودند. جمعی نیز در خانه اعیان و تجار به عنوان مهمان پذیرایی شد. مرحوم مدرس در خانه مرحوم سید مختارآهوقلندری که خرید و فروش اسب و قاطر می کرد میهمان بود .حاج عزالملک اردلان و امیر حشمت تبریزی و دیگران به خانه شیخ عبدالرحمان لرستانی ودیگران رفتند.شونمانshwnman   نماینده دولت آلمان نیز که از تهران همراه مهاجران بود مهمان میرزا محمودخان کمالوند شد.

وظیفه امنیت کمیته مهاجران از خرم آباد تا کرمانشاه را نظر علی خان طرهانی حاکم کوهدشت و طرهان به عهده گرفت.بنا به اظهار مولف کتاب «حیات یحیی» او به مهاجران خدمات ذی قیمتی کرد .وی در آن موقع ،مردانگی کرد و خود را به خرم آباد رساند و اردوی مهاجرین را از مهلکه رهانید و از آنها پذیرایی گرمی به عمل آورد.

به هر حال پس از رسیدن اردوی مهاجران به کرمانشاه ، دولت موقتی به ریاست رضا قلی خان 
نظام السلطنه مافی، حاکم لرستان و خوزستان ، تشکیل شد . هسته مرکزی سپاه تحت فرمان نظام السلطنه را عشایر لرستان تشکیل می دادند. هنوز مدتی از تشکیل دولت موقت نظام السلطنه نگذشته بود که روسها کرمانشاه را به تصرف در آوردند و مهاجران به طرف بغداد عقب نشینی کردند . در سال 1917 م / 1295 هـ ش به دلیل انقلاب اکتبر ،روس ها از کرمانشاه ،عقب نشینی کردند. نظام السلطنه مجدداً کرمانشاه را به چنگ آورد ولی حمله انگلیس ها به بغداد و بازگشت روس ها ،موجب پراکندگی قوای مهاجران شد و خود نظام السلطنه نیز به همراه پنجاه نفر از یاران خود به استانبول رفت .

در بین افرادی که با او بودند میرزا حبیب الله خان یمن الملک نماینده لرستان در مجلس شورای ملی ، میرزا اسد الله خان کمالوند ، میر شیخ علی خان ساکی ، میر غیظی خان ساکی ، خان بابا خان ، محمد خان بهادری طولابی از سرشناسان لرستان نیز حضور داشتند .نظام السلطنه تا پایان جنگ جهانی اول به سال 1918 م / 1296 هـ ش در عثمانی و اروپا به سر برد ..

اعضای دولت موقت ملی(از چپ) محمدعلی نظام مافی، امان‌الله اردلان(عزالممالک)، سید حسن مدرس، رضاقلی مافی، محمدعلی فرزین، حسین سمیعی و قاسم صوراسرافیل.

 

اوضاع اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی لرستان

آغاز جنگ جهانی اول وکشیده شدن دامنه جنگ به صفحات غرب ایران بخصوص لرستان و رفتن نظام السلطنه مافی از لرستان بمنزله آخرین تیری بود که پس از مشروطه بر پیکر فرتوت ایران و لرستان وارد آمد . عشایر بیرانوند خطوط بروجرد به خرم آباد را مسدود کردند. شهرها آمال حملات عشایر شد. فقر، ناامنی، پریشانی و جنگ و ستیز همه جا گسترش یافت ودورانی آغاز شد که به نوشته بسیاری از محققان به عصر«خود سری» لرستان شهرت دارد.

 لرستان به هنگام جنگ جهانی اول از نظر سیاسی،اجتماعی و فرهنگی در وضعیت بسیار وخیمی بسر می برد. جنگ به ناامنی،هرج و مرج و فقر و سیه روزی مردم ایران که امیدوار بودند با انقلاب مشروطه به رفاه و آسایش بیشتری دست یابند، دامن زد.آقای «محمدقلی مجد» در کتاب« قحطی بزرگ (1919-1917/1298-1296ش)»گوشه هایی از فقر و فلاکت ملت ایران را در این دوره به تصویر می کشد.بنا به نوشته او در زمان جنگ جهانی اول،با ورود نیروهای خارجی روس و انگلیس و جمع آوری غله توسط آنان،شیوع آنفلانزا در کشور،خشکسالی و احتکار مواد خوراکی توسط برخی تجار،تعداد زیادی از مردم ایران کشته شده و به فقر و سیه روزی افتادند. از دیدگاه مجد این قحطی، بزرگترین قحطی تاریخ ایران و همچنین بزرگترین فاجعه? تاریخ ایران است که از حمله مغول در قرن سیزدهم میلادی نیز بسیار فراتر رفت. ، این واقعه یکی از مصائب بزرگ تاریخ ایران است که درباره آن مطالب اندکی نوشته شده و حتی کمترشناخته شده‌است.محمدقلی مجد برآورد کرده است که در طول سال‌های 19171919 بین هشت تا ده میلیون نفر از جمعیت بیست میلیونی ایران یعنی 40 درصد از جمعیت ایران، در اثر قحطی یا بیماری‌های ناشی از سوء تغذیه از بین رفتند.مجد دولت بریتانیا را به دلیل خرید گسترده غله و مواد غذایی در ایران، وارد نکردن غذا از هند و بین‌النهرین، ممانعت از ورود غذا از ایالات متحده و اتخاذ سیاست‌های مالی از جمله نپرداختن درآمدهای نفت به ایران، مسبب اصلی می داند.

در خصوص وضعیت مردم لرستان در این دوره، منابع اطلاعات زیادی به دست نمی دهند.آرنولد ویلسنwilson.sir ar.tal مامور انگلیسی که همزمان با جنگ جهانی اول به لرستان آمده در خصوص وضعیت لرستان می نویسد:«درمنطقه لرستان به هیچ چیز نمی شود اطمینان کرد و عموم طوایف در حال حاضر نسبت به هم نگران و بدبین هستند واز گذشته دلتنگ وازآینده هم ناامید ومایوس اند وتنها چیزی که ضمن معاشرت با قبایل مختلف لرستان به آن توجه می شود ، احساسات وطن پرستانه ای است که مردم این ناحیه به آب وخاک آبا و اجدادی خود دارند.»

او همچنین درباره فقر مردم شهرنشین وغارت اموال آنان توسط یاغیان، می نویسد:«لرستان درموقع مسافرت اینجانب دچار وضع اسفناکی بود نه فقط مردم شهرنشین در فقر و مسکنت بسر می بردند بلکه گاهی مورد حمله اشرار یاغی ومتمرد واقع شده واموال و اثاثیه آنها به تاراج می رفت.»

او در نامه ای که در خرم آباد به پدرش نوشته است، اوضاع شهر خرم آباد را اینگونه توصیف می کند:«خرم آباد ،عبارت است ازیک ناحیه خراب و ویرانی که      وبا اینکه درایام پیشین این حوالی عموماً آباد ومعمور بوده ، اینک اغلب قنوات رو به خرابی نهاده وساکنان دهات خانه وزندگی خود را ترک گفته و به اطراف متواری شده اند. خانه ها وباغات اکثر قرا وقصبات خالی از جمعیت است وعده معدودی هم که مانده مدام در معرض تاخت وتاز و چپاول الوار هستند. هرج و مرج و ناامنی ، نبود نظم و آرامش، یکی از بلیات جانسوزی است که مردم این مملکت به آن دچار شده اند و مادام که برای اعاده نظم و آرامش واستقرار امنیت اقدامی نشود ، اهالی این کشور روی آسایش و خوشبختی را نخواهند دید.»

سیسیل جان ادموندزCecil John Edmonds از دیگر کارگزاران انگلیسی است که در خلال سال های جنگ جهانی اول به لرستان مسافرت کرده است. او که برای مذاکره با سران لرستان برای عبور کاروان لینچ در سال 1295ش/1917 م به لرستان آمده بود، در یادداشت های خود تصویری از فقر و ناامنی در لرستان بدست می دهد. او درباره تنگ دستی مردم بروجرد در جنگ جهانی اول، می نویسد:

«فقر به طرز وحشتناکی در این شهر حکمفرماست وخیابان ها از مرد وزن فقیر موج می زند.»

جنگ جهانی اول که به قول بروجردی ها «پر آن بروجرد را هم گرفت» موجب کم یابی، گرانی و قحطی شد. به دستور آیت الله بروجردی، بازاریان یک نانوایی درست کردند و در روز به هر نفر یک قرص نان می دادند. مردم از شدت بی چیزی خون گوسفندان و گاوهایی که سر بریده می شد را پس از جوشاندن و لخته شدن بدون نان می خوردند تا زنده بمانند .چیزی تا آدم خواری نمانده بود.

ادموندز همچنین از وجود تعداد زیادی اسلحه در دست عشایر لرستان خبر می دهد . او می نویسد:

«لرهای تمام نواحی که از آنجا گذشته ام، کاملاً مسلح می باشند. تفنگ های ژاندارمری کوچک درهمه جا به چشم می خورد و اینها از سال 1915م که تمام بالاگریوه قیام نمود و قشون ژاندارم لرستان ونواحی را از میان برداشت به وجود آمد . ولی ارزش اینها به علت کمبود نسبی فشنگ پایین آمده است. تفنگ های دستی انگلیسی کمیاب نیستند و با 60 تومان می توان آن را بدست آورد . تقریباً نصف بیشتر آنچه که در عربستان ارزش دارند .همه قسم تفنگ ومهمات به وسیله قاطر از پشت کوه وناحیه کلهر آورده می شود.»

سال وطنی

در تاریخ لرستان معمولا سال هایی که حادثه خاصی رخ می داد، آن سال را بنام آن حادثه یا اتفاق در اذهان ثبت می شد و تا سال ها از آن یاد می شد. همانند سال برف سال،سال مشمشه(بیماری وبا)،سال بزمیری،سال قحطی و... یکی از این سال های مهم «وطنی سال» است.آقای والیزاده معجزی ذیل حوادث سال 1335ت 1337هجری قمری که مقارن با جنگ جهانی اول است اشاره می کند که درخلال این سال ها تعداد زیادی از اهالی فارس و شیراز به دلیل قحطی و کمبود مواد خوراکی ازآنجا کوچ کرده به شهر خرم آباد وارد شدند.آنها در خانه های اعیان و ثروتمندان شهر مشغول به کار شدند.تعدادی نیز به طرف الشتر راهی شدند.زیرا در آنجا نسبتا اوضاع غله و خواروبار بهتر بود.مهر علی خان امیر منظم که ریاست ایل حسنوند را به عهده داشت نهایت حمایت را از این قحطی زدگان شیرازی به جا آورد.او عده ای از آنان را در مرکز بخش ساکن کرد و مابقی را در بین روستاهای الیشتر تقسیم کرد و هر چند نفر را به یک روستای پرجمعیت فرستاد.بنا به نوشته معجزی ورود این مهاجرین به لرستان باعث بالا رفتن قیمت غله شد،مردم به زحمت افتادند و بعضی امراض در همه جای کشور شایع شد و جمعی تلف شدند.

پانوشت

  1-قلعه دهکرد، مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان بروجرد، بخش مرکزی، دهستان والانجرد، روستای دهکرد واقع شده و این اثر در تاریخ 1 مرداد 1386 با شماره ثبت 19319 به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 


ملاقات شاه اسماعیل صفوی و اتابک لر

دوره صفویه را چه از لحاظ سیاسی وچه از لحاظ مذهبی، باید نقطه عطفی در تاریخ ایران به حساب آورد. چرا که برای نخستین بار پس از فروپاشی دولت ساسانی، یک حکومت ملی تحت لوای آیین تشیع در ایران شکل گرفت. سیستم ملوک الطوایفی تا اندازه زیادی برچیده شد و تمرکز سیاسی و مذهبی در ایران ایجاد گشت. سلسله ی صفوی از سال 905 هجری به دست شاه اسماعیل تاسیس و در سال 1148 هجری به دست محمود افغان منقرض شد.

 در آغاز حکومت شاه اسماعیل، در سرزمین ایران حکومت های متعددی وجود داشت و در هر ناحیه دولتی مستقل و کوچک حکم می راند. شاه اسماعیل با یاری نیروهای قزلباش و بهره گیری از آیین نوپای تشیع از یک سو و از هم گسیختگی سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران از سوی دیگر، در اندک زمانی توانست تمامی موانع را از پیش خود برداشته به عمر ملکوک الطوایفی در ایران پایان بخشد. از آخرین نبردهای داخلی شاه اسماعیل برای برقراری امنیت و استحکام قدرت سیاسی، باید رویدادهای لرستان و خوزستان را نام برد.

مقارن با تشکیل دولت صفوی و روی کار آمدن شاه اسماعیل صفوی، شاه رستم نوزدهمین اتابک لر از سلسله ی اتابکان لر کوچک بر لرستان فرمانروایی می کرد. شاه رستم که خود و اجدادش از سال ها پیش به آیین تشیع گرایش پیداکرده بودند، در سال های آغازین حکومت شاه اسماعیل، عملا بطور مستقل حکم می راند و حاضر به اطاعت و فرمانبرداری از کسی نبود تا آنکه سال 914 قمری فرا رسید و آن زمانی بود که شاه اسماعیل هنگام لشکرکشی برای سرکوبی اعراب مشعشعی به سوی خوزستانحرکت کرد بنابراین تصمیم گرفت سرزمین لرستان را نیز به تصرف درآورده به استقلال و خودمختاری شاه رستم پایان دهد و وی را تابع و خراجگزار خود سازد.

بنا به روایت کتاب «عالم آرای صفوی» هنگامی که شاه اسماعیل به قلعه ی زنجیر (در نزدیکی شوشتر) رسید، به او اطلاع دادند که:

«... ملک شاه رستم الوار که ایشان از زمان حضرت امیرالمؤمنین (ع) تا به حال شیعه فطری آن حضرت و ایشان را لر عباسی می گویند. یعنی نژاد او به عباس(ع) می رسانند و چهل هزار خانه الوار به فرمان اوست، در این مدت باج به پادشاهان ترکمان نداده و هر سال چند مرتبه که قافله ی عظیم از این راه عبور می کنند می زنند. نه حاکم بغداد ایشان را حریف می شود و نه دیگری».

شاه اسماعیل پس از شنیدن این سخنان برای شاه رستم نامه ای بدین مضمون فرستاد:

«شنیده ام شما شیعه ی فطری شاه مردانید و نمی خواهم که در میانه ی ما و شما کار به جنگ و جدال برسد. می باید بیش از این در بادیه ی خودسری سرگردان نشوی. اگرچه حق به طرف تو بوده است که اطاعت سُنیان نمی کردی و حال، خود روزگار به کام شما گردیده و مذهب امامیه رواج یافته، برخاسته به خدمت ما بیائید که تو را ببینیم و همان در ملک موروث بوده باشی».

هنگامی که نامه ی شاه اسماعیل به شاه رستم رسید، وی از پذیرفتن پیشنهاد شاه صفوی خودداری کرده با معدودی از ریش سفیدان و ملازمان به کوه ها پناه برد. شاه اسماعیل به ناچار برای مطیع ساختن شاه رستم، سه تن از سرداران برجسته ی خود به نام های امیرنجم الدین مسعود، بیرام بیک قرامانلو و حسین بیک لله را در رأس سپاهی به سوی لرستان گسیل داشت و خود برای سرکوب مشعشعیان خوزستان روانه آن دیار شد.

سپاه اعزامی شاه اسماعیل، شاه رستم را در تنگنایِ محاصره قرار داد، چون مدت محاصره طولانی شد و شاه رستم دریافت مقاومت در برابر لشکریان شاه اسماعیل که اینک تمام خاک ایران را به تصرف درآورده بودند؛ امری بیهوده و خارج از حزم و تدبیر است، ناگزیر به مصالحه گشته امان طلبید. امرای مذکور به شاه رستم اطمینان دادند چنان که شخصاً نزد شاه اسماعیل آید، مورد لطف و بخشش وی قرار خواهد گرفت. بنابراین شاه رستم با چند تن از ریش سفیدان به همراهی سرکردگان سپاه اعزامی به سوی اردوی شاه اسماعیل که اینک پس از فتح خوزستان در شوشتر مستقر شده بود، رفتند.هنگامی که شاه رستم به حضور شاه اسماعیل رسید مورد پذیرایی گرم و صمیمانه ی شاه اسماعیل قرار گرفت.

 شاه رستم اتابک لر با لهجه لری و با لحنی شیرین شروع به ستایش و تمجید پادشاه صفوی نمود. سخنان شاه رستم چنان شاه اسماعیل را تحت تاثیر قرار داد تا آنجا که به یکی از سردارانش دستور داد ریش شاه رستم را جواهر و مروارید بگیرند و قاب مرصعی برای ریش او بسازند. شاه رستم مدت ها بدین هیئت در میان اردو رفت وآمد می کرد و سپس مجدداً به حکومت لرستان منصوب و روانه لرستان شد.

 

تصویری از شاه رستم با دستار سفید و ریش بلند در حضور شاه اسماعیل صفوی.این  تصویر مینیاتوری، تنها تصویر بجای مانده از اتابکان لرکوچک می باشد که در کتاب «جهانگشای خاقان» آمده است.

از رویدادهای مهم سال های پایانی زندگانی شاه رستم، جنگ مشهور چالدران است. این جنگ که در سال 920 هجری قمری میان شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم(اول) پادشاه عثمانی روی داد، سرانجام به شکست قوای ایران انجامید. مطابق نوشته ی «اشتن متز» نویسنده ی کتاب «سلطان سلیم»عشایر لر در جنگ چالدران حضور فعالی داشته و رشادت های زیادی نشان دادند. مؤلف مذکور، می نویسد سربازانی که تحت فرماندهی «ساروبیره» کُرد خدمت می کردند همه لر و کرد بودند و در بین آنها سربازان لر عشایر(قلاوند، سگوند و اسباوند) دیده می شدند. سلاح سربازان لر چوب و شمشیر و فلاخن بود و در به کار بردن چوب در میدان جنگ خیلی مهارت داشتند.

به رغم تمامی این جان فشانی ها که در جنگ چالدران صورت گرفت همان گونه که پیش تر گفته شد، این جنگ در نهایت به نفع ترکان عثمانی تمام شد و سلطان سلیم پس از این پیروزی فتح نامه های متعددی به فارسی و ترکی به حکام و رؤسای کُرد و سلطان مراد آخرین فرد سلسله ی آق قویونلو و شاه رستم حاکم لرستان فرستاد و ضمن اظهار برخی مطالب ناروا با شرح و بسطی مبالغه آمیز چگونگی این مصاف را در این فتح نامه ها مذکور داشته از این غلبه و پیروزی با غروری بسیار به خود بالیده است.

 


نظر

«یورش های تیمور لنگ به لرستان»

نگاهی به زندگانی تیمور

تیمور لنگ در سال 1336 میلادی در قبیله ای از قبایل ترکستان متولد شد. او پسر یکی از مالکان مشهور ناحیه کش از توابع سمرقند بود. در زمان جنگ های قبیله ای رشادت فراوانی از خود نشان داد که منجر به ازدواج وی با دختر یکی از بزرگترین خانات ترک شد. ازدواجی که وی را به رویای همیشگی اش رساند. یعنی تبدیل شدن به قهرمان رویاهای خود یعنی چنگیز. او قبایل ترک آسیای میانه را متحد کرد و تمام آن مناطق را فتح نمود.در خوارزم فرمان قتل عام خوارزمیان را صادر کرد.تیمور پس از فتح آسیای میانه به ایران لشگر کشید. پس از قتل عامی هولناک در هرات از سر کشته شدگان مناره ساخت بلافاصله توس و نیشابور را فتح و مازندران و گیلان را اشغال کرد.از آنجا قصد آذربایجان کرد و پس از تصرف آذربایجان قفقاز ارمنستان و کردستان به لرستان لشگر کشید. تیمور اصفهان را نیز فتح کرد و فرمان به کشتار مردم این شهر داد. منابع زمان وی هزاران کودک یتیم و بی پناه اصفهانی که تیمور ایشان را «خاک نشینان» می خواند گزارش می کند. پس از قتل عام اصفهان تیمور به اصفهانی های بازمانده دستور داد اجساد سربازان مقتولش را خاک کنند.شیراز با درایت شاعر بزرگ شهر خواجه حافظ از قتل عام نجات یافت. تیمور بعدها پس از فتح و قتل عام در هندوستان، مسکو را نیز فتح کرده و به آتش کشید. حمله تیمور به خاک عثمانی نتیجه داد و خلیفه عثمانی اسیر تیمور شد. بعدها او مملوکین مصر نیز را به زانو در آورد.کاتبانِ درکاب تیمور از وی چهره هولناکی به تصویر کشیده اند. مردی بیرحم که در راه کشورگشایی از قتل عام هراسی نداشت و خون خلق را براحتی بر زمین می ریخت.با اینحال تیمور مردی شاعرپیشه و ادب دوست نیز بود.تمام قرآن را از بر داشت و آن را را از آخر به اول می خواند .او حنفی مذهب بود. نمازش جز در میدان جنگ قضا نمی‌شد و هنرمندان و صنعتگران را تا زمانی که در رکابش بودند می‌نواخت.می‌گویند اگر نام یکی از ده‌ها هزار سربازش را می‌شنید همیشه بخاطر می‌سپرد. با هر دو دست شمشیر می‌زد و با هر دو دست می‌نوشت. با هر دو گوش سخنان دو نفر را مجزا همزمان می شنید و پردازش می کرد. خطی خوش نیز داشت.او در 1407 میلادی درگذشت. آرامگاه او در سمرقند مورد احترام ازبکان است.در نتیجه تحقیقات «سرگئی گراسیموف»روسی بر روی جسد تیمور ،مشخص شد که قد تیمور 170سانتیمتر بوده و تبار وی مغولی سیبریایی تشخیص داده شد که احتمال دارد ادعای نسب بردن وی از چنگیز صحیح بوده باشد.

تصویری از تیمور لنگ

تیمور در لرستان

همانگونه که اشاره شد،یکی از حوادث بزرگ و هولناک تاریخ ایران زمین، هجوم ویرانگر امیر تیمور گورکان به این سرزمین در قرن هشتم هجری قمری است.مقاومت لرها برابر تیمور منجر به یکی از غم انگیز ترین فجایع تاریخ ایران شد که روایت هولناکش در منابع دوره تیموری به خوبی آمده است.حمله ی تیمور به ایران و اثرات شوم و زیانبار ناشی از آن که اثرش از زخم چنگیزی کمتر نبود، بار دیگر پیکر تمدن ایران را که تازه می پنداشت از بلا رسته است، خرد ساخت و بر ویرانی و تاریکی افق آن سامان بیش از پیش افزود.

درآستانه ی حمله ی تیمورو بدنبال زوال حکومت ایلخانان مغول،ایران میان امیران محلی که هرکدام امیرنشینی تشکیل داده بودند، تقسیم شده بود.این حکومت های مستقل و نیمه مستقل عبارت بودند از:آل مظفر،آل جلایر،سربداران خراسان،اتابکان یزد، اتابکان کرمان،لربزرگ و لر کوچک. بدین ترتیب چیزی به نام حکومت مرکزی در ایران وجود نداشت. امیران این سلسله ها هرکدام دربار کوچکی در مناطق جغرافیایی حکومت خود داشتند که غالبا با یکدیگر در زد و خورد بودند و حوزه ی اقتدار هم را تهدید می کردند. این پراکندگی قدرت و غیبت یک حکومت مرکزی که نقش هماهنگ کننده داشته باشد با توجه به موقعیت سیاسی و اجتماعی آن زمان، شوم ترین و هولناک ترین نتیجه را که همانا یورش خونین تیمور بود،در پی داشت.

مقارن تهاجم امیر تیمور به ایران، مَلِک عزالدین(808-750ه.ق)، شانزدهمین اتابک لر، بر لرستان حکومت می کرد.ملک عزالدین یکی از برجسته ترین و مشهورترین اتابکان لر محسوب می شود. منابع تاریخی از اوبه عنوان مردی عاقل،فاضل و نیک سرشت یاد کرده اند.مقارن با حکومت او بر لرستان و ایلام(لرکوچک) که نزدیک به پنجاه سال ادامه داشت،دو حادثه از همه چشمگیرتر است.یکی حمله «شاه شجاه»از سلاطین «آل مظفر»حاکم فارس و ممدوح حافظ شیرازی است و دیگرحمله امیر تیمور گورکان به لرستان است. در این نوشتار به ما به شرح حمله تیمور به لرستان می پردازیم.  

امیر تیمور طی حملات متعدد که به یورش های سه ساله و پنج ساله و هفت ساله شهرت دارند، دو بار لرستان را آماج تاخت وتاز خود ساخت و بسیاری از شهرها، روستاها و مردم این ناحیه را نیست و نابود گردانید.

تیمور در یورش سه ساله (790-788 ه.ق) پس از آنکه بیشتر نواحی شرقی ایران را ویران کرد رو به جانب غرب ایران و لرستان نهاد. در مورد علت حمله ی تیمور به لرستان صاحب روضه الصفا می نویسد:

«پیش از این به سمع اشراف اعلی رسیده که ملک عزالدین حاکم لر کوچک، قافله ی حجاز را که از لرستان عبور می کرده اند و اموال ایشان برده و در خاطر خطیر رسوخ یافته بود که به وقت فرصت انتقام حجاج از وی بکشد».

البته اظهار چنین دلیلی اگر چه با توجه به شرایط آن زمان امر بعیدی به نظر نمی رسد، ولی علت اساسی حمله ی تیمور به لرستان را باید در عدم اطاعت ملک عزالدین از فاتح مستید و شرکت در ائتلاف حکام غرب ایران به رهبری سلطان احمد جلایری دانست. چنانچه این نکته به صراحت در نامه ای که سلطان احمد جلایری به سلطان مراد عثمانی نوشته است قید شده است.

به هرحال به رغم آنچه در مورد علت حمله ی تیمور به لرستان گفته شد، فاتح بزرگ در سال (788ه/ 1388م) به لرستان یورش آورد و ملک عزالدین را در قلعه ای نزدیک بروجرد موسوم به «رومیان» غفلتا دستگیر کرد. «ابن عربشاه» جریان اسارت ملک عزالدین را چنین نقل می کند:

«تیمور گرداگرد آن قلعه را بگرفت و نائبش را به حصار افکند، صاحب قلعه را مرد و اسباب نبرد مهیا نبود و کمک افزاری نداشت، چون مرد متوکل نشسته و بلا از جایی که گمان نداشت، فرا رسیده راه تدبیرش بسته بود ناگزیر سر به اطاعت فرو آورد و زینهار خواست و از قلعه به زیر آمده عنان خویش بدو سپرد».

به دنبال این جریان تیمور، ملک عزالدین را به سمرقند و پسرش سیدی احمد را به شهر اندکان (بین سمرقند و چین) و کارگزاران او را به سر حدات ترکستان تبعید کرد. سپس سراسر لرستان را به تصرف درآورد.

در کتاب «تاریخ حزین» چگونگی حمله تیمور به لرستان و درگیری او با ملک عزالدین به شرح و تفصیل بیشتری، چنین نقل شده است:

«تیمور پس از گشودن فیروزکوه و بیهق به سوی ری سرازیر شد، آن شهر را برای همیشه ویران کرد، آنگاه به سوی قم حرکت کرده دژ گیو را تسخیر نمود، سپس به سوی بروجرد جنبش کرد و در تاریخ جمعه غُره ی ربیع الاخر سال 788 به پشت دروازه های بروجرد رسید.(ملک) عزالدین که با فرمانروایان عراق هم پیمان و نیرویی داشت راضی نشد که فرمانبردار امیر ترک شود، پس خود را با همه ی قوا از داخل لرستان بیرون کشیده و در بروجرد تمرکز داد. در نزدیکی شهر نزاع سختی درگرفت که نهایتا شکست بر لرها افتاد و به طریق جنگ و گریز به سوی خرم آباد عقب نشینی کرد، تیمور هم بر شدت حمله افزود و راه اتابک را به خرم آباد بست، وی از روی ناچاری از جنوب رودِ سیلاخور خود را به قلعه رومیان رسانید، تیمور هم قلعه را محاصره کرد، سرانجام با دادن امان، عزالدین اتابک لر با فرزندش سیدی احمد را از قلعه بیرون کشید، عزالدین را به سمرقند و سیدی احمد را به اندکان تحت نظر روانه نمود، آنگاه به شهر (بروجرد) سرازیر شد، اما مردم تسلیم نشدند و پس از مدتی مقاومت شهر گشوده شد و تیمور دستور قتل عام صادر کرد، پس از فتح و قتل عام شهر، تیمور مردی به نام سیف الدین قلدانش را حاکم و خود به سوی خرم آباد حرکت کرد».

تیمور پس از رسیدن به خرم آباد، آنگونه که مولف«روضه الصفا» نگاشته است:

«حکم کرد تا آتش نهب و غارت در آن حوالی زدند و قلعه ی خرم آباد(فلک الافلاک) را مسخر ساخته ویران گردانیدند و اکثر لران را به دست آورده از پای درآوردند».بنا به نوشته مولف کتاب «جبیب السیر»، در این تهاجم، تیمور «خرم آباد را غمکده گردانید».

همچنین در تسخیر خرم آباد آمده است که«خواجه علی موید» آخرین امیر سربداران خراسان نیز که در این زمان در رکاب تیمور بود، در تاریخ 788ه.ق در خرم آباد لرستان در ضمن جنگی تیر خورده وفات یافت و سلسله ی سربداری با قتل او به پایان رسید.

به دنبال این یورش سهمناک، بعد از آن که سه سال از تبعید یه به سخن درست تر از زندانی بودن ملک عزالدین و پسرش سیدی احمد سپری شد، به دستور تیمور درقبال پرداخت مالی فراوان آزاد شدند و ملک عزالدین دوباره به حکومت لرستان منصوب گشت، ولی او دست از ماجراجویی برنمی داشت و پیوسته به نواحی اطراف، خصوصا همدان دست اندازی می کرد. همین اعمال و رفتارهای سرکشانه ملک عزالدین موجب تهاجم دیگر تیمور به لرستان را فراهم آورد.

 

قلعه خرم آباد(فلک الفلاک)که به دست امیر تیمورافتاد

تیمور در یورش دوم خود،موسوم به یورش پنج ساله(794ه.ق) مجددا برای خواباندن طغیان هایی که در ایران برخاسته بود به این سرزمین رهسپار شد. وی چون شنیده بود که ملک عزالدین دوباره عاصی شده سر به اطاعت فرو نمی آورد. مجددا به لرستان لشکرکشی کرد. امیر تیمور پس از آنکه بروجرد را تسخیر کرد، به طرف خرم آباد مرکز حکمرانی ملک عزالدین روانه شد. ملک عزالدین چون توان مقابله با لشکریان تیمور را در خود نمی دید، ناچار رو به گریز نهاد. تیمور شب را نزدیک خرم آباد اردو زد و فردای آن روز گروهی از سپاه خود را برای تصرف خرم آباد تعیین کرد، دسته هایی نیز برای سرکوب یاغیان به اطراف و جوانب گسیل داشت و پسرش «میرانشاه»را به تعقیب ملک عزالدین فرستاد و خود به سوی شوشتر عزیمت کرد و در طول راه، کشتار و خرابی بسیار کرد. میرانشاه نیز که به دنبال ملک عزالدین رفته بود، چون شنیده بود ملک عزالدین به قلعه ی«منگره»یکی از قلاع صعب العبور بالاگریوه پناه جسته، بدان سو روانه شد، ولی در آنجا اثری از وی مشاهده نکرد،پس به ناچار به سوی تیمور بازگشت و در نزدیکی رودخانه «زال» به او پیوست.

پس از گذشت این طوفان سهمناک و تصرف فارس و بغداد و آذربایجان به دست تیمور، به نظر می آید ملک عزالدین که دیگر دریافته بود تمامی سرزمین ایران به تصرف تیمور درآمده و متحدانش را نیز از دست داده است، ناگزیر سر به انقیاد تیمور فرود آورد و پذیرفت که سالیانه مالیات قلمرو خود را بطور کامل بپردازد. ملک عزالدین حتی در لشکرکشی تیمور بر ضد «بایزید» سلطان عثمانی شرکت کرد، ولی پسرش سیدی احمد تحت هیچ شرایطی حاضر به تمکین و فرمانبرداری از تیمور و عمال و کارگزارانش نبود و یاغی در کوه ها به سر برد و مانع از رسیدن مالیات لرستان به دیوان تیمور می شد. این عمل خشم محصل مالیاتی تیمور (باسقاق) را که ملک عزالدین همچون حاکمی پوشالی، بی اختیار در دست وی قرار داشت، برانگیخت و نسبت به ملک عزالدین به سبب رفتارهای پسرش بی حرمتی های زیادی روا داشت. سرانجام خشم محصل مالیاتی تیمور به اوج رسید تا آنجا که دستور داد پوست ملک عزالدین را کنده و پر از کاه سازند و به نزد تیمور که در سلطانیه اقامت داشت بفرستند. به دستور تیمور پوست پر از کاه ملک عزالدین را برای درس عبرت دیگران به مدت یک هفته در بازار شهر سلطانیه به دار آویختند.

پانوشت

جهت اطلاع بیشتر در باره اتابکان لرستان و حمله تیمور رجوع شود به کتاب اتابکان لرکوچک تالیف سعادت خودگو،خرم آباد ،انتشارات افلاک1387.


گفتگوی حاج سیاح محلاتی و ناصرالدین شاه درباره لرستان

یکی از شخصیت های مشهور ایران در دوره قاجار«حاج محمدعلی محلاتی» معروف به حاج سیاح است.حاج سیاح در زمان ناصرالدین شاه به مناطق مختلف دنیا از جمله 75شهر اروپایی و کشور امریکا ،روسیه ،چین و ژاپن مسافرت کرد.سفر اروپایی او 18سال بطول انجامید.اوبه چند زبان خارجی از جمله انگلیسی،فرانسه روسی،عربی،ایتالیایی سخن می گفت و در خلال این مسافرت ها با شخصیت هایی چون گاریبالدی،تزار روسیه،امپراتور بلژیک،رئیس جمهور امریکاو...دیدار و گفتگو کرده است در واقع حاج سیاح نخستین ایرانی بود که در دوره معاصر توانست بخش عمده کشورهای غربی را از نزدیک مشاهده کند.او همچنین به بسیاری از شهر ها و مناطق ایران مسافرت کرد و از نمای نزدیک اوضاع کشور را مشاهده کرد.حاج سیاح، شرح مسافرت های خارج و داخل کشور را در دو کتاب «خاطرات حاج سیاح (دوره خوف و وحشت)» و دیگری سفرنامه حاجی سیاح محلاتی آورده است.

اودر کتاب خاطرات خود که شرح مشاهداتش از شهر ها و مناطق مختلف ایران وهمینطور تحولات تاریخی ایران است، ضمن مسافرت به لرستان و دیدارش از پشتکوه(ایلام) و پیشکوه(لرستان) اطلاعات جالبی درباره وضعیت سیاسی و اجتماعی این مناطق، در دوره ناصرالدین شاه روایت می کند.از این رو، کتاب خاطرات حاج سیاح، یکی از منابع مهم درباره دوره قاجار به شمار می آید.در این سفرنامه او ضمن گشت و گذار به مناطق مختلف ایران، اوضاع سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی ایران را در عهد حکومت قاجاریه به تصویر می کشد .از آنجایی که او پیش از مسافرت به ایران از بسیاری کشورهای غربی دیدن کرده بود و از نزدیک شاهد پیشرفت های صنعتی و علمی و همین طور نظم ، قانونگرایی، رفاه و آزادی مردم این کشورها بود،وقتی از مناطق مختلف ایران تحت حاکمیت دولت قاجار دیدن می کند، همه جا از استبداد، فقر، ناامنی، ناآگاهی مردم ،سودجویی و بی تفاوتی دولتمردان نسبت به توسعه و آبادانی کشور شکوه می کند و اشک تاثر می ریزد .او در جایی از کتاب می نویسد:

«...ابدا کسی را ندیدم به یک کلمه دلسوزی بحال رعایا کند یا نظری به آینده اوضاع ایران بیفکند.عجبا! یک ملت و پایتخت یک دولت یکنفر از جغرافی عالم و احوال بنی آدم و ترقیات امم خبر ندارد،یک روزنامه نیست که مردم را آگاه کند،یک نفر آزاد نیست در خیر عموم حرف زند،یک نفر نیست بی تملق و مداهنه و ملاحظه باشد.واقعا کسیکه اوضاع ممالک را دیده در چنین جایی زندگانی بر او ناگوار است.»(خاطرات حاج سیاح،1359،ص201)

انتقادهای حاج سیاح محلاتی نسبت به نظام سیاسی قاجار و دوستی او با سید جمالدین اسدآبادی سرانجام به زندانی شدن او منجر شد.او درجریان انقلاب مشروطیت نقش مهمی داشت و در روشنگری و بیداری مردم ایران رنج های بسیاری متحمل شد.

 با توجه به آنچه گفته شد،حاج سیاح محلاتی در سال 1259خورشیدی یعنی 133سال پیش، در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به لرستان آمد. پیش از مسافرت به لرستان از کرمانشاه دیدن کرد وسپس از راه هرسین به لرستان آمد.او در ابتدای ورودش به لرستان از اوضاع طبیعی و جغرافیایی لرستان بسیار تمجید و تحسین کرده و حتی آن را با سرزمین آمریکا مقایسه و از آبادانی و ثروت و تمدن این منطقه در گذشته یاد می کند .او لرستان را جزو بهترین اماکن ایران و بلکه آسیا می داند ولی باز مثل دیگر مناطق ایران ، از فقر و فلاکت و ظلم حکام و ماموران قاجار شکوه و گلایه سر می دهد.او بدون آنکه به دلایل واقعی دزدی و شرارت ایلات لرستان که در دوره قاجار به دلیل سوء مدیریت و بی برنامگی حکام قاجار و گرفتن مالیاتهای گزاف و جنگ های شاهزادگان قاجار با یکدیگر به این روز افتاده بود، اشاره صریحی داشته باشد،از اینکه چنین سرزمین پر برکتی در دست بقول خود «الوار... » که چنین سرزمینی را بایر گذاشته اند و به کار کشاورزی و زراعت نمی پردازند،متعجب می شود.او سپس اضافه می کند:

«ایران آنوقت بحالت قدیم بر می گردد و محسود عالم می گردد که تمام این ایلات خلع سلاح شده و این اراضی زیر آبادی و زراعت و باغ پوشیده گشته ،شهرها و دهات انشاء گردیده،اهالی لذت علم و تربیت و تمدن را بیابند.»حاج سیاح سپس از از خوش اندامی لرها و جمال خوب و هیئت با رشادت آنها و همین طور از ریش های سیاه و پرپشت آنها تعریف می کند و آن را نتیجه آب و هوای این مناطق می داند.»(همان،ص234)

 حاج سیاح پس چند روز اقامت در خرم آباد،راهی تهران شد.یکی از حوادث مهم اقامت او در تهران ملاقات با ناصرالدین شاه قاجار بود که گفتگوی آنها حاوی نکات جالبی در مورد لرستان و اوضاع و احوال آن در آن زمان است.

ناصرالدین شاه در خرداد سال1259خورشیدی حاج سیاح را احضار کرد و از مسیر مسافرتش سوالاتی پرسید.ادامه مباحثه حاج سیاح و ناصرالدین شاه را از زبان خود حاج سیاح بخوانیم:

«اعلحضرت شاه احضارم فرموده از خط سیاحتم سوال کردند، بیان کردم.

-فرمود «لرستان را چگونه دیدی؟

- عرض کردم :«لرستان پیشکوه و پشتکوه را امریکای خراب دیدم»

-فرمود چطور ؟

-گفتم:«آبادی معتبر در دنیا در جاهایی شده که آب و خاک خوب و اشجار داشته ،لرستان از بهترین جاهای عالم است،جنگل و خاک خوبی دارد ولی آبها به دریا می ریزد و زمین ها بایر می ماند.»

-فرمود:«خوب بود که نکشتندت!»(همان،ص238)

 

 

تصویری از:حاج سیاح در جوانی

 

نشسته از راست: حاج سیاح محلاتی  ومیرزا رضا کرمانی در زندان ناصرالدین شاه

 

ناصرالدین شاه قاجار

 


در دنیا لذتی که با لذت مطالعه برابری کند، وجود ندارد.تولستوی

 

کتاب «لرستان در روزگار آل بویه»منتشر شد  .

 

یکی از سلسله های گمنام تاریخ ایران، سلسله آل حسنویهhasanvih یاحسنویهhasnavih یا خاندان حسنویه برزیکانی می باشد.کتاب حاظر نگاهی دارد به تاریخ سیاسی،اجتماعی و فرهنکی لرستان در دوران حکومت این خاندان بر لرستان که مقارن با قرون چهارم و پنجم هجری قمری است.این قرون همچنین مصادف با حکومت آل بویه در نواحی غربی ایران است.در خلال این دوره، درمناطق غربی ایران یعنی استان های امروزی لرستان،کرمانشاه،ایلام و بخش هایی از خوزستان و همدان سلسله ای روی کارآمدکه در تاریخ، به خاندان حسنویه شهرت دارد.این دوره از تاریخ لرستان را باید «عصرطلایی»لرستان نامید.در این دوره، ده ها اثر تاریخی همچون پل دختر، پل کلهر، پل گاومیشان، پل کشکان،پل کاکارضا،مساجد ،قلعه ها، آرامگاها، قنات ها و آب انبارهاو... به یادگار مانده که امروزه جزو شاهکارهای هنر معماری ایران محسوب می شوند.علاوه بر این،از نظرفرهنگی این سلسله نخستین دولت شیعه مذهب در غرب ایران می باشدکه تاثیرات مهم وژرفی در ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مناطق تحت نفوذ خود بجای نهاده است.مرکز حکومت این سلسله شهر خرم آباد بود که در آن زمان شهر شاپورخواست نامیده می شد.

کتاب« لرستان در روزکار آل بویه»در قطع وزیری توسط انتشارات سیفا منتشر شده است.علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ ایران و لرستان می توانند این کتاب را از کتاب فروشی های سطح شهر خرم آباد تهیه نمایند.

دیگر آثارنویسنده عبارتند از:

1-اتابکان لرکوچک

2-لرستان در عهد قاجار

3-قلعه فلک الافلاک(دژ شاپورخواست)  

4-لرستان در انقلاب مشروطیت

 

 

 

 


درآمدی برتاثیر عوامل جغرافیایی در شکل گیری بافت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لرستان

اصولا برای آنکه بخواهیم درباره مردمی بحث کنیم و آنان را بشناسیم، ابتدا باید محل و موقعیتی را که بر روی کره زمین اشغال کرده اند، بشناسیم. چرا که شناخت اوضاع و احوال طبیعی سرزمین هر قومی ، اولین قدم برای مطالعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی آن قوم محسوب می شود.وقتی به اقوام و ملل مختلف بر روی کره زمین نگاه می کنیم تفاوت زیادی میان خصوصیات نژادی از قبیل چهره، قد، رنگ مو، رنگ چشم، رنگ پوست،خلق وخو و  همین طور در نوع خوراک ،پوشاک ،مسکن و فرهنگ آنها مشاهده می کنیم.این تفاوت ها حتی در نوع پوشش گیاهی ،جنگلی وحیوانی مناطق مختلف دیده می شود. مردمی که در مناطق جنگلی زندگی می کنند تفاوت زیادی با مردم بیابانی دارند و مردم که در کوهستان زندگی می کنند با اقوامی که درکناردریا یا مناطق قطبی بسر می برند از هر نظر متفاوتند.

بسیاری از دانشمندان علوم اجتمایی ریشه بسیاری از این اختلافات و تفاوت ها را ناشی از شرایط اقلیمی و جغرافیایی چون آب و هوا، پستی و بلندی، جریان رودها و وزش بادها و...می دانند.به عقیده «مونتسکیو»هر آب و هوایی ایجاد کننده تمدن بخصوصی است.او با ارسطو همداستان می شود که تمدن های درخشان و پیشرفته در مناطق معتدل ظهور می کنند،مردم مناطق کوهستانی خشن و بی رحمند و ساکنین مناطق گرم تنبل و کم جنب و جوش هستند(زرین کوب،  1377  ،ص74).ابن خلدون نیزاظهار میکند:«باید دانست که تفاوت عادات و رسوم و شئون زندگی اقوام و ملت ها در نتیجه اختلافی است که در شیوه معاش خود پیش می گیرند.»(شیخ،1369،ص47)

«ویل دورانت» درباره نقش جغرافیا بخصوص رودها درپیدایش تمدنها می نویسد که؛ جغرافیا بستر و زادگاه تاریخ است،مادر و پرورنده آن است.آب جوهر هستی بخش تمدن هاست.مصر هدیه نیل بود.هند دخترسند و براهماپوترا وگنگ بود،آلمان در امتداد رودهای راین والب و فرانسه در کناره های رودهای رن و لوار وسن پدید آمدند.(ویل دورانت،ص11)

بطور کلی هرچه به گذشته برمی گردیم، دامنه تاثیر جغرافیا بر جوامع بشری، بیشتر و گسترده تر می شود و هرچه بسوی آینده پیش می رویم با پیشرفت علم و فن آوری های جدید، از تاثیر عوامل جغرافیایی کاسته می شود.در گذشته انسان مقهور طبیعت بود ولی انسان امروزی با کمک علم و تکنیک، طبیعت را فرمانبردار خود کرده است.انسان امروزی بیابان ها را آبیاری می کند ،بر رودها سد می بندد و کوه ها را از جا برمی کند.ولی با همه این احوال شرایط اقلیمی و جغرافیایی هر قوم و ملتی اولین ومهمترین عامل شکل دهنده تاریخ و فرهنگ و اقتصاد هر ملتی محسوب می شود واز این رو برای آنکه به ریشه های فرهنگی یک قوم و ملتی پی ببریم، ناچاریم در وهله نخست محیط جغرافیایی آنان را بشناسیم به سخن دیگر هر گاه بخواهیم فرهنگ یک سرزمینی را مورد مطالعه قرار دهیم، از پل جغرافیا باید عبور کنیم.

در ارتباط با تاثیر جغرافیا بر مردم لرستان چند در وهله نخست چند سوال به ذهن خطور می کند:

1-جغرافیای لرستان دارای چه ویژگی هایی است؟

2- جغرافیایی لرستان چه تاثیری برتاریخ،فرهنگ و اقتصاد آنها گذاشته است؟

3-دامنه تاثیر عوامل جغرافیایی امروزه تا چه اندازه است؟

بدیهی است پاسخ به این سوالات نیازمند نوشتن تحقیقی جامع است ومحدوده اندک این فضای مجازی این مجال را از ما می گیرد.بنابراین ما در اینجا به اخصار به به گوشه ها و زوایایی از سوالات بالا اشاره خواهیم کرد وما بقی را به فرصتی دیگر موکول می کنیم.

با توجه به آنچه گفته شد باید گفت؛ مردم لرستان نیز مانند سایر اقوام جهان، همواره در طول تاریخ تحت تاثیر عوامل جغرافیایی و اقلیمی منطقه خود قرار داشته اند.از این رو اولین قدم برای شناخت مردم زاگرس ایران بخصوص مردم لرستان آشنایی با محیط جغرافیایی آنان و تاثیر این محیط برزندگی این مردم می باشد  .در واقع کلید فهم مردمان زاگرس نشین، شناخت سلسله جبال زاگرس است.

از نظرموقعیت جغرافیایی ،لرستان یکی از مناطق لرنشین است که در جنوب غربی ایران وخود ایران در جنوب غربی آسیا قرار دارد. این سرزمین کوهستانی در بخش میانی رشته کوه زاگرس ایران واقع شده است.این رشته‌کوه از کرانه‌های دریاچه وان در کردستان ترکیه آغاز شده و پس از گذشتن از استان‌های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه،همدان، ایلام، اصفهان، کهگیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، خوزستان و لرستان تا استان‌های فارس، کرمان و هرمزگان ادامه می‌یابد.رشته‌کوه زاگرس نیمى از وسعت ایران را در برمى‌گیرد. این رشته‌کوه عریض با میانگین عرضى حداقل 300 تا حداکثر 700 کیلومتر از شمال غرب تا جنوب شرق ایران امتداد دارد. برخى از قابل توجه‌ترین چین‌خوردگى‌هاى جهان در این رشته‌کوه قرار دارند.

سیستم زاگرس دربرگیرند‌ه تنوع زیستى حیرت‌آورى از گیاهان و جانوران است. زاگرس زادگاه برخى از مهم‌ترین گیاهان زراعى، علوفه‌اى و درختان میوه مثل گندم، جو، یونجه، انگور و همچنین رویشگاه 600 گونه گون و گیاهان دارویى است.رشته‌کوه زاگرس محل شکل‌گیرى و ماواى برخى از اصیل‌ترین فرهنگ‌ها و تمدن‌هاى بشرى است. زاگرس بزرگ‌ترین جمعیت عشایرى جهان را در خود جاى داده است. عشایرى با سیستم‌هاى معیشتى و فرهنگ خاص که با سایر عشایر جهان متفاوت است، با کوچ‌هاى طولانى، عمودى و با گله‌هاى مخلوط بز، گوسفند، گاو، اسب و ...  رشته‌کوه زاگرس به سه بخش کاملاً متمایز شمالی، مرکزى وجنوبى تقسیم مى‌شود.لرستان در بخش مرکزی زاگرس قرار دارد.

تصویری ماهواره ای ازرشته کوه زاگرس ایران

تاثیر زاگرس برساختاراقتصادی و اجتمایی وسیاسی مردم لرستان

چین خوردگی های زاگرس در بخش مرکزی که لرستان ودیگر استان های لرنشین در آن قرار دارند به هم نزدیک و فشرده است، از این رو در این نواحی زمین های هموار کشاورزی کمیاب است و با در نظر گرفتن شرایط آب و هوا و پوشش گیاهی، از قدیم الایام زندگی ساکنان آن بیشتر متکی به دامپروری بصورت گسترده وکشاورزی محدود بوده است.

زندگی متکی به دامپروری از دیرباز باعث پیدایش شیوه خاصی از نظام اجتماعی شده است که در اصطلاح بدان زندگی«کوچ نشینی» (ایلیاتی-عشیره ای) می گویند. زندگی کوچ نشینی نیز نوعی نظام اجتماعی-فرهنگی را که همانا نظام عشایری است،پدید آورده است. فرهنگ عشایری به نوبه ی خود ویژگی هایی است که متمایز کننده آنان از جوامع یکجانشین است.بطور کلی ساختار اقتصادی وفرهنگی عشایری ساده و ابتدایی است، در این فرهنگ ادبیات، باورها، آیین ها و آداب و رسوم ،ریشه در اعصار کهن دارد و دارای ساختاری ساده و عامیانه اند و سنت ها بسیار پایدارتر از دیگر اجتماعات است. انسان عشایری، مقهور طبیعت است و به دلیل فقدان علم و دانش پیشرفته مجبور است خود را با محیط سازگار کند و بدین ترتیب فرهنگ اجتماعی نیز شدیدا متاثر از طبیعت پیرامون است.

کوه های بلند زاگرس نقش مهمی در شکل گیری نظام اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی مردم لرستان داشته است. کوه ها همچون سدی بزرگ، مانع ارتباط مردم این نواحی با دیگر مردم ایران بوده و از گذشته های دور نوعی جداماندگی فرهنگی و انزوای اجتماعی را بدانها تحمیل کرده است .درکتاب «تاریخ اندیشه های اجتماعی»آمده است:«مردمی که ارتباط با غیر نداشته ویا کمتر داشته باشند سکون ذهنی و اقتصادی جای پویایی فرهنگی و رونق اقتصادی را می گیرد،وقتی فرهنگ قومی در تضاد با فرهنگ غیر بومی قرار نگیرد از تحرک و زایندگی باز می ایستد و سپس نوعی نازایی اجتماعی و فرهنگی روی می دهدو چنانچه عوامل خارجی به میان نیایند اجتماع به رکود وجمود فکری دچار می گردد.»(بارنز و بکر،1375،ج1،ص48)

اینکه بسیاری از واژه های زبان فارسی میانه از ادوار پیش از اسلام تا به امروز درگویش لری ماندگار شده اند ولرها از نظر نژادی ،مردمانی با کمترین اختلاط نژادی باقی مانده اند و اینکه بسیاری از آداب ،رسوم وسنن این مردم از گذشته های دور تا به امروز پایدار بوده اند،نتیجه این جداماندگی و انزوای اجتمایی بوده است که جغرافیای منطقه بدانها تحمیل کرده است.از لحاظ ویژگی های جسمانی، زندگی در محیط کوهستانی مردمان لرنشین را مردمی فعال وپرانرژی بارآورده است.از لحاظ سیاسی نیز جغرافیای کوهستانی لرستان، سبب شده است بجز در چند دهه اخیر،در تمام تاریخ ایران، اقتدار حکومت مرکزی بر این ناحیه متزلزل بماند و دامنه نفوذ حکومت مرکزی چندان پایدار نباشد.تداوم چند صدساله سلسله هایی چون اتابکان لرو والیان مولود این قضیه است.

«ریچارد نلسون فرای»ایران شناس مشهور،درباره نقش کوه های زاگرس در تاریخ سیاسی لرستان و مقایسه آن با استان فارس می نویسد:«سرزمین کوهستانی در شمال و شرق خوزستان،همانا لرستان است که مردم آن در گذشته و اکنون با مردم دشت ها تفاوت داشته و دارند.ولی لرستان همانندفارس،دارای دشت های پهناور و طویل در میان کوه ها نبوده است.بلکه عبارت بوده از دره های خرد و تنگ با آبادی های گوناگون جدا از هم.از لرستان راههایی می گذرد که دشت ها را با فلات پیوند می دهد و این راه ها گذر گاه های دادوستد است.بدین گونه جغرافیای لرستان بر خلاف فارس ،وسیله پیوند و یکپارچگی مردم این بخش پهناور نشده است.از این جهت ،به دست گرفتن قدرت در لرستان همواره و بیشتر ظاهری بوده است.(نلسون فرای،1387،ص20)

وجود کوهای بلند و پر برف در مناطق شمالی لرستان، سرچشمه رودهای زیادی در لرستان بوده است.فقدان رودخانه های بزرگ و پر آب همچون می سی سی پی ،دانوپ،نیل،دجله و فرات و...آنگونه که در آفریقا، اروپا و آمریکا دیده می شود، از عوامل مهم در ساختار زندگی و فرهنگ مردم لرستان به شمار می آید.در لرستان، به جز رودخانه سیمره و شاخابه های آن، رودخانه پر آب دیگری به چشم نمی خورد. رودهای لرستان، اغلب فصلی بوده در عمق دره ها پرتلاطم جریان دارند ودرگذشته بدلیل عدم تکنولوژی ،بجز کرانه رودها چندان برای زراعت مناسب نبوده اند.این رودها همچنین نقش موثری در حمل و نقل ،داد و ستد و ارتباطات نداشته اند. بنابراین این رودها نقش چندانی در اقتصاد منطقه ایفا نکرده اند.ولی با همه این احوال در کنار همین رودخانه ها است که نخستین تمدن های اولیه ایران ولرستان ظهور کرده اند و شهرها و آبادی ها شکل گرفته اند.

 

نمایی از اشترانکوه بلندترین قله لرستان

شرایط مساعد آب و هوایی در زاگرس ایران در دوران پیش از تاریخ سبب جذب انسان های پیش از تاریخ به منطق مرکزی زاگرس شده است.وجود رودها و چشمه های فراوان،آب و هوای معتدل،تنوع حیوانی و گیاهی همه در این فرایند دخیل بوده اند. به اعتقاد «گیرشمن» باستان شناس فرانسوی «انسان های پیش از تاریخ ایران اغلب در نواحی کوهستانی ایران یعنی در کوه های بختیاری و لرستان سکنی داشته اند.» (گیرشمن،1368،ص10).شواهد باستان شناسی نشان می دهد که اولین نشانه های انقلاب کشاورزی در دره های زاگرس مرکزی ایران یافت شده است.آنگونه که باستان شناس مشهور«فرانک هول» می نویسد؛انسان های شکارورز بین 40 تا 60هزار سال پیش در شکاف کوه های این ناحیه می زیستند وطی مراحل تدریجی تکامل از حدود10هزار سال پیش با اهلی ساختن بز و میش و کشف دانه هایی چون جو و گندم،منشا انقلابی بزرگ در خاور میانه شدند که بتدریج دامنه آن به اروپا رسید.(هول،1359،ص12)این تحول بزرگ را انقلاب کشاورزی می نامند.دکترامان اللهی بهاروند در کتاب اخیر خود با عنوان«تاثیر فرهنگ بر انسان وطبیعت»معتقد است؛ انقلاب کشاورزی نخستین بار در خاورمیانه در حدود 12هزار سال پیش رخ داده و آن را باید یک انقلاب نامید زیرا انسان برای اولین بار پس از گذشت چند میلیون سال توانست غذا تولید کند.به اعتقاد او انقلاب کشاورزی یا به تعبیر «گوردون چایلد»انقلاب نوسنگی را باید زیر بنای تمدن جدید کنونی دانست.به طوری که پیدایش تمدن و شهرنشینی مرهون این انقلاب است.زندگی کوچ نشینی متکی به دام داری از دیگر رویدادهای مربوط به انقلاب نوسنگی است. کهن ترین اردوگاه کوچ نشینان باستان در جنوب اندیمشک و در شرق پل کرخه بوده است.(امان اللهی بهاروند،1393،ص77)

«گیرشمن»محقق فرانسوی در مورد تاثیر عوامل طبیعی و به ویژه تاثیر پراکندگی آب بر قوم ایرانی، مطلبی نگاشته که کاملا درباره مردم لرستان صادق است، وی می نویسد:«قوم ایرانی کمتر از اقوام مصر و بین النهرین متراکم شده اند.اوضاع طبیعی، همچون پراکندگی آب در هر دره و دشت، موجب نوعی استقلال در هر ناحیه و حتی در هر دره گردیده به طوری که آثار آن هنوز از بین نرفته است، این است علت آنکه ایران شامل چندین قبیله بدوی، نیم بدوی و خانه نشین بوده و هنوز هم هست که لهجه ها، اطوار و عادات خود را حفظ کرده اند».(گیرشمن،1368،ص119)

به طور کلی، زندگی مردم لرستان در میان کوه های بلند زاگرس، رودهای خروشان، دره های عمیق و نوسانات شدید آب و هوایی سبب شده است تا گونه خاصی از زندگی در این ناحیه شکل بگیرد که تا اندازه ای مشابه دیگر اقوام کوهستانی ایران همچون کردها، بختیاری ها، ترک ها و... باشد و از سوی دیگر تا اندازه ای متمایز کننده آنان از اقوام منطقه بیابانی و نیمه بیابانی ایران همچون اصفهانی ها، یزدی ها، کرمانی ها، سمنانی ها و ... باشد. این تمایز هم در خلق وخو و هم در ویژگی های جسمی و نژادی کاملا هویداست.طبیعت مردم بیابان نشین ایران، بر حسب جغرافیای زیست خود، طبیعتی آرام، صبور و خویشتن دار است ولی سرشت و طبیعت مردم کوه نشین سرشتی سرکش، ناآرام و افراطی است.این خصوصیات در بین تمامی جوامع کوه نشین دنیا دیده می شود در واقع آنچه باعث اشتراک فرهنگی ما با با دیگر اقوامی چون کردها شده است چیزی جز اشتراکمان در محیط جغرافایی نیست به سخن دیگر زاگرس وجه اشتراک ما با دیگر اقوام زاگرس نشین است. در مناطق بیابانی و نیمه بیابانی فرصت های گرانبهایی برای ایجاد شهرها، توسعه تجارت و ارتباطات فراهم شده ولی در نواحی کوهستانی چنین فرصت هایی بسیار اندک بوده است.در محیط کوهستانی برای ادامه زندگی پیوسته باید با انسان و طبیعت در مبارزه بود. در این محیط هنر و ادبیات به سختی توسعه می یابد و روح تعاون و همکاری کمتری در میان مردم دیده می شود و تا حدودی در برابر مقررات و قوانین، طاغی و سرکشند.با آنکه آداب خارجی را به دشواری قبول می کنند ولی در نگهداری آداب و سنن تاریخی خویش مصرند. ادبیات مکتوب به عنوان یک عنصر فرهنگی در لرستان به دلیل غلبه شیوه معیشت کوچ نشینی بر زندگی یک جانشینی که این شیوه معیشت را جغرافیا بر مردم ناحیه تحمیل کرده بود، بسیار فقیر است.زندگی مبتنی بر خانه بدوشی و دامپروری به دلیل سادگی و تحرک زیاد کمتر مجالی برای پرورش احساسات ظریف و شکوفایی اندیشه داده است.در جوامع عشایری ادبیات و دیگر تجربیات زندگی نه به صورت مکتوب بلکه به صورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.

موسیقی لرستان نیز الهام گرفته از جغرافیای طبیعی و انسانی منطقه می باشد.تمام قطعات و آلات موسیقی لر اعم از کمانچه، سرنا، دهل و...از طبیعت لرستان بدست آمده است.کمانچه از ترکیب پوست گوسفند،موی دم اسب وچوب درخت بلوط درست شده ونغمه های شادی، شیون وحماسی الهام گرفته از بافت اجتماعی و عشایری لرستان است.

در محیط کوهستانی لرستان بلوط به عنوان یگ گونه درختی توانسته است خود را با شرایط جغرافیایی وفق دهد و گونه غالب شود.این درخت چند ماه بی آبی تابستان را بدون نیاز به آبیاری تحمل می کند .دارای چوب و میوه ای سخت است.این درخت و مشتقات بدست آمده از آن با تاریخ و فرهنگ مردم لرستان عجین است.از چوب آن برای خانه سازی و ابزار زندگی روزمره ،از میوه آن برای خوراک دام و انسان ،رنگ کردن بافتنی ها و ده ها استفاده دیگر بکار گرفته می شد.گونه های حیوانی بز و میش و اسب نیز که از هزاران سال پیش توسط انسان در این ناحیه اهلی شده اند،جایگاه خاصی در تمام شئون زندگی مردم زاگرس نشین ایران داشته اند.بدون وجود این حیوانات تداوم زندگی انسان در این ناحیه قابل تصور نیست.خوراک ،پوشاک،مسکن وحمل ونقل مردم کوهستانی ایران در گرو وجود این حیوانات بوده است.این حیوانات در باورها،اسطوره ها ،حکایت ها وضربالمثل ها وهنرها و فنون مردم جایگاه خاصی دارند که پرداختن به هر یک نیازمند کتاب قطوری است.

در چند دهه اخیر، با ورود مظاهر تمدن جدید غرب به ایران، تغییرات مهمی در اوضاع و احوال جغرافیای ایران وازجمله لرستان رخ داده و تا حدود زیادی تاسیسات جدید چون جاده، ماشین، برق، کارخانه، رادیو و تلویزیون، فرودگاه و ... سیمای جغرافیایی و اجتماعی را تغییر داده است. ولی ما هنوز همانند اروپاییان و کشورهای پیشرفته، نتوانسته ایم طبیعت را مقهور خود سازیم.در استان ما هنوز منابع آبی، بی رویه هرز می رود، از کوهها که مهم ترین منابع معدنی را در خود دارند و می توانند نقش مهمی در توسعه اقتصاد ما داشته باشند، استفاده مطلوبی نمی شود. کوه ها همچنان نقش منفی خود را به عنوان یک مانع ارتباطی حفظ کرده اند.هنوز نقاط بین شهری استان دارای راه های شوسه مناسبی نیستند.جز بخشهایی از استان که متصل به راه آهن سراسری است و آن هم از راه های کوهستانی عبور می کند،دو شهر عمده لرستان یعنی خرم آباد و بروجرد و دیگرشهرهای استان فاقد خطوط ریلی و ارتباطی مناسب هستند.باید خاطر نشان کرد در دنای امروز راه و جاده چه بصورت زمینی و چه بصورت راه هوایی و دریایی زمینه ساز توسعه هستند و یکی از ملاک های توسعه یافتگی هستند.جنگل های استان نیز که روزگاری انبوه و باشکوه بودند وزندگی مردم زاگرس بدان وابسته بود، امروزه بر اثر عوامل متعدد انسانی و طبیعی بشدت در حال انقراض هستند.با حفر چاه های عمیق و نیمه عمیق در جای جای استان واستفاده سنتی از آب این چاه ها در مصارف کشاورزی بصورت آبیاری غرق آبی که نوعی آبیاری مربوط به عصر مادهاست،چشمه های استان در حال خشکیدنند.این در حالی است که امروزه آبیاری به روش های نوین قطره ای و بارانی در دنیای جدید جای خود را با روش های سنتی عوض کرده است.

 علم و فن آوری جدید، هنوز بدرستی جای خود را در میان مردم باز نکرده و به صورت فراگیر، تمام نقاط استان را دربرنگرفته است. در کنار شهرها و زندگی شهرنشینی مدرن، چادرنشینی و زندگی کوچ نشینی بدوی با پیشینه چند هزار ساله هنوز ادامه دارد و در کنار کشاورزی و دامپروری به شیوه نوین همچون گذشته شاهد کشاورزی و دامپروری به شیوه های سنتی و پیش پا افتاده هستیم.درحالی که شهرنشینان، امکان دستیابی به بسیاری از امکانات رفاهی، اطلاع رسانی، بهداشتی، تحصیلی و... یافته اند، اما هنوز بسیاری از روستاهای استان و عشایر منطقه، از کمترین امکانات برخوردارند.بدون شک این تعارض ساختاری در شیوه زندگی مردم لرستان باعث بوجود آمدن مسائل و مشکلات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بسیاری شده و می شود. چه باید کرد؟امید است با سرمایه گذاری و جلب و جذب اعتبارات بیشتر و گسترش علوم و فن آوری جدید، شاهد رونق بیش از پیش استان لرستان باشیم؛ استانی که از جغرافیای زیبا و دلکش؛ منابع طبیعی فراوان و نیروی انسانی فعالی برخوردار است.مردم چنین استانی دریغ است که در فقر و تنگدستی به سر برند و از قافله تمدن جهانی عقب بمانند.

 

موقعیت لرستان بر روی نقشه جغرافیایی ایران

پانوشت

این مقاله نخستین بار در هفته نامه گهر،صدا و سیما،1378بچاپ رسیده و هم اکنون پس از بازنگارش واضافاتی چندجهت استفاده عموم در این وبلاگ منتشر می شود.از آنجا مبحث یاد شده ودیگر مباحث این وبلاگ برای نخستین بار در حوزه تاریخ و فرهنگ لرستان مطرح می گردد،از این رو از تمامی خوانندگان و صاحب نظران درخواست می شود چنانچه نقد و نظری در خصوص مطالب ارائه شده دارند منت نهاده از طریق همین وبلاگ نظرات و دیدگاه های خود را مطرح سازند.نگارنده بر این باور است که «همه چیز را همگان دانندو همگان هنوز از مادر نزاده اند».